تبليغاتX
قله نشین
درباره وبلاگ

من چله نشين بن ِ چاهم چندی...

غافل ز من اين قافله ها در گذرند

رفتند و دگر مسافر مصر نماند!

يارب!

که اگر نباشد آن واسط فيض

هر رفته به چاهی به عزیزی نرسد!
نويسندگان

قله نشین
یکی میگفت اگه آخرش نشه؟ حتی این خیال زشتو نمیخوام !
دوشنبه 23 آبان1384 :: 11:50 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

هرگز نخواستم که تورو باکسی قسمت بکنم یا حتی از تو با خودم یه لحظه صحبت کنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

 

 

 xفروتنی

که مهری بر لب هامان بگذاریم و بردباری مان ، نیکی مان، سخاوتمان را فراموش کنیم . پس از نفوذ ِ عشق در زندگی مان ، و تحقق یافتن وظیفه زیبایش ، بایدخاموش بمانیم و هیچ نگوییم.

عشق پنهان می کند ، حتا خودش را .

عشق می پرهیزد از خود ارضایی .

عشق (( کبر ندارد، غرور ندارد.))

 

منبع: عطیه برتر : پائولو کوئیلو

 آبی اهل ِخرداد۲۳/08/84



شنبه 21 آبان1384 :: 9:22 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       
دلی که غیب نمای است و جام جم دارد زخاتمی که دمی گم شود چه غم دارد

به خط و خال گدایان مده خزینه دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد

جمعه ۲۰/۸/۸۴- میدان جماران

ساعت ؟؟؟

نوع برنامه کوهنوردی - سنگ نوردی

من نرفتم .



پنجشنبه 19 آبان1384 :: 7:9 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هردرش که بخوانند بی خبر نرود

 

آدما اگه ازهم توقع هرنوع مهربونی رو نداشته باشن،  اگه این دل نازکشونُ به هرکی ، بی مقدمه هدیه ندن و مهمتر اینکه اگه خوبیای آدما رو تابیر بد نکنن ، اگه باورکنن هستن و پیدا میشن آدمایی که به جای شکستن ،به جای زخمی کردن یادگرفتن مرهم بذارن، یادگرفتن دوست داشته باشن بی دریغ .مهربونی کنن اما دلشون هرجایی  و پیش هرکی نیست،روابط آدما دچا سوء تفاهمها و دلخوریها نمی شد .

اگه یادبگیرم هر لب خندی رو به خودمون نگیریم، اگه یاد بگیرم امتداد هرنگاهی رو تیری به سمت قلب خودمون نشانه رفته نبینم اونوقته که هیشکی به هیشکی نمی گه نامرد.

می شه گاهی که دلت زلال از یه اتفاق خوبه و یه حسی شبیه این شعر داری : من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من این گونه گرم وسرخ ........ اونوقته که دلت می خواد مهربون باشی، دلت می خواد ببخشی و به آدما لبخند بزنی ،  همه وجودت سرشار از عطر دوستیه  و انتظار نداری یهویی یه دل سرگردون از راه برسه این حال هوا رو زهر کنه واست.

گاهی خوبی آدما در حق همدیگه نه از سر علاقه بلکه واسه رهایی از اینهمه مهربونیه که تو وجودشون تلنبار شده و باید از دستش خلاص بشن !.

گاهی هم حکایت این ضرب المثله : سلام گرگ که بی تمع نیست . پس باید مواظب بود.

بخدا آدمایی هستن که خوبن اما نه فقط با تو بلکه خوبی شون _ این اندازه_ با همه است .این جور آدما یه پیمانه دارن که حالا گاهی لبریزتر گاهی سرخالی اما برای همه آدما اینقدر رو در نظر می گیرن. پس بگرد ببین کی واست دو ،سه، چهار و یا..............در نظر گرفته.

اگه بادیگرانش بود میلی سبوی من چرا بشکست لیلی

 



دوشنبه 9 آبان1384 :: 8:31 بعد از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

درست است که من  همیشه از نگاه نادرست و طعنه تاریک ترسیده ام

 درست است که زیر بوته ی باد سر بر خشت خالی نهاده ام

درست است که طاقت تشنگی درمن نیست

 اما با اینهمه گمان مبر که در برودت این بادها خواهم برید!

 

اصلاً فایده قله نشینی چیه؟ بالا نشستن و از بالا نگاه کردن ، خوب احاطه داشتن ، از خوب و بد هر چیزی سر در آوردن .

آدما دوست دارن خودشون همه چیی رو تجربه کنن کسی حرفای تو رو که نمی شنوه ! بالا بشینی و هی واسه این و اون مسیر بزنی ، خودت اصلاً چه طوری اون بالا رسیدی ؟ ته تهش یکی از پائین حمایتت کرده خوب اونا هم می رسن دیگه . تو چرا نگرانی ، دلواپسی تو به درد شون نمی خوره یه جور پیله شدن بی خودیه خب آخرین نفر هم که زیر پاش خالیه لابد با تجربه ترینشون یا پر ادعا ترینشونه.  لزومی نداره وقتی نمی بینن تورو فریاد بزنی و جلب توجه کنی ، این روزا رسمه که بری و پشت سر رو هم نگاه نکنی .

اگه تنها میرم، اگه سکوت میکنم از حسادت نیست اونقده بلد نیستم که تنها و پر ادعا به دل کوه بزنم بلکه از سر اصل ِ به من چه خلوت و بی همنوردی رو انتخاب کردم.

 من خودم مرهم می خوام اونم زیاد اونوقت چطور تیمار داری بقیه کنم . همه اونایی که گفتن به من چه و مثل کبک سرشونو توی برف کردن ، حالا هم عزیزترن و هم مورد احترام تر!

هر چند می دونم اگه  حرف نزنم کم کم فراموش می شم اما ندید گرفته شدن بهتر از زخم زبون شنیدنه .

 

من به ته خط رسیدم ، شایدم به نوک قله غرور و خود باوری اگه خودم پائین نرم اونا هلم می دن!!!!!!!!!!!.

 

من می گم برو اما نه سریع ؛ بلکه آهسته و پیوسته . درخواست کمک بقیه رو ندید نگیر ، اما راه نده تا بقیه ازت جلو بزنن.!

 

آبی اهل ِخرداد  09/08/84



یکشنبه 8 آبان1384 :: 10:15 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       


شنبه 7 آبان1384 :: 9:36 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       
دورگردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت  دائماً یکسان نماند حال دوران غم مخور

جمعه ۶/۸/۸۴

ساعت ؟؟؟ - میدان جماران

نوع برنامه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Pمن نرفتم که 



جمعه 6 آبان1384 :: 2:14 بعد از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

 

یه آسمون نقاشی یه لقمه نون خاش خاشی بسه برام اگه تو هم کنار من باشی 

 

wسخاوت . عشق درآتش حسد نمی سوزد.

 

عشق حسد نمی ورزد . سوختن در آتش ِ حسد یعنی : عشق به رقابت  با عشق دیگران.

بگذارید دیگران عشق بورزند . و بکوشید خود نیز همچنان عشق بورزید .

سهم خود را ادا کنید ، بهترین بخش ِ وجودتان را . هر بار که می خواهید کار نیکی انجام دهید ، به افرادی برمی خورید که می خواهند چنین کنند، گاه به شیوه ای بسیار بهتر از شما . به آن ها حسادت نکنید .

حسادت احساسی است متوجه آنان که همسوی ما هستند، و اغلب می کوشد بهترین بخش ِ وجودِ آنان را نابود کند . حسادت نکوهیده ترین احساسی است که انسان می تواند داشته باشد. همواره در کمین نابود کردن هر کار ِ دیگران است ؛ حتا اگر برای ما نیز نیک باشد.

و یگانه راه ِ گریز از حسادت ، تمرکز نیروها در عشق است.

فقط باید به یک چیز حسادت کنیم : به روح عظیم ، غنی و سخاوتمند ِ آنان که عشقی را می شناسند که (( در آتش حسد نمی سوزد)) .

 

منبع: عطیه برتر : پائولو کوئیلو

 آبی اهل ِخرداد۶/۰۸/84