|
درباره وبلاگ ![]() من چله نشين بن ِ چاهم چندی... غافل ز من اين قافله ها در گذرند رفتند و دگر مسافر مصر نماند! يارب! که اگر نباشد آن واسط فيض هر رفته به چاهی به عزیزی نرسد! موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها |
قله نشین
یکی میگفت اگه آخرش نشه؟ حتی این خیال زشتو نمیخوام !
گردش سال فقط یک شب یلدا دارد من دیوانه چه شبهاست که یلدا دارم گفتند : چهل شب حیاط خانه ات را آب و جارو کن . شب چهلمین ، خضر خواهد آمد . چهل سال خانه ام را رفتم و روبیدم و خضر نیامد . زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم . گفتند: چله نیشینی کن. چهل شب خود و خدا و خلوت . شب چهلمین بر بام آسمان بر خواهی رفت . و من چهل سال از چله بزرگ زمستان تا چله کوچک تابستان را به چله نشستم ، اما هرگز بلندی را بوی نبردم . زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چلستون دنیا زنجیر کرده ام.«هفته نامه 40چراغ» شب خوبی داشته باشین در کنار خانواده . عمر غصه هاتون کوتاه (آبی اهل ِ خرداد) وای باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست! {عنصر بعدی تسامح است . عشق خشم نمی گیرد ناسازگاری(عدم تسامح) ، پیش داوری ، همواره در زندگی مردم حضور داردو از این موضوع احساس پرهیزگاری هم می کنند . در حقیقت دو نوع گناه وجود دارد : گناهان جسم و گناهان روح. « پسر اسرافکار خانواده اش راترک می کند و سراغ جهان بیرون می رود اما برادر بزرگ تر نزد پدرش می ماند . پس از بد اقبالی های بسیار پسر اسراف کار تصمیم می گیرد بازگرددو پدرش به افتخار بازگشت او جشن بزرگی میگیرد .برادر بزرگتر در برابر پدرش طغیان می کند و می گوید:تمام این مدت کنار تو مانده ام و کار کرده ام ، اما او سهم الارثش را خرج کرده است!. » پسر اسرافکار مرتکب نخستین نوع گناه می شود و برادرش مرتکب دومین نوع . شگفت آن که جامعه مطمئن است کدام یک از این دو نوع گناه بدترند ، و بدون کوچک ترین سایه تردیدی پسر اسراف کار را محکوم می کند. اما آیا به راستی حق باماست ؟ ما هیچ معیاری برای اندازه گیری گناهان آن دو نقر نداریم و بهتر و بدتر تنها واژه هایی گفتاری اند. در چشمان همو که عشق است ، گناه در برابر عشق صد بار بدتر است . هیچ رذالتی ، هیچ خواسته ای ، هیچ آزی بدتر از مزاج ناسازگار نیست. چندین پسر به خاطر این مردم بدون عشق ، از ملکوت خدا کنار مانده اند، همان مردمی که گمان می کنند در ملکوت خداوندند؟! قطعیت ، رنجش ، فقدان نیک خواهی این ها عناصر تشکیل دهنده روح تاریک و بی عشق اند.این ها عناصر سازنده ناسازگاری و پیش داوری هستند. ببیند آن گاه که سپر خود را پائین می آوریم چگونه نهان ترین بخش های روح آشکار می شوند . خدا عشق است . عشقی که هنگام نفوذ به درون ماه نرم می کند ، ناب می کند ، تازه می کند، بازسازی می کند ، درون آدمی را باز می سازد. بهتر است زنده نباشم ، اگر عشق ندارم . منبع: عطیه برتر : پائولو کوئیلو آبی اهل ِخرداد27/09/84 شنبه 26 آذر1384 :: 9:43 قبل از ظهر :: نويسنده : ترگل
جمعه ۲۵/۰۹/۸۴
ساعت ۶:۳۰ - فلکه سوم سجاد شهر نوع برنامه: تفریحی - کوهنوردی مسیر : مزار کوه چون میخوام اگه بشه عکس بندازم باشه وقتی آماده شد. سه شنبه 22 آذر1384 :: 6:43 بعد از ظهر :: نويسنده : ترگل
لطف الهی بکند کار خویش مژده رحمت برساند سروش این خرد خام بمیخانه بر تا می لعل آوردش خون بجوش گرچه وصالش نه بکوشش دهند هرقدر ای دل که توانی بکوش لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سربسته چه دانی خموش گوش من و حلقه گیسوی یار روی من و خاک در می فروش رندی حافظ نه گناهی ست صعب با کرم پادشه عیب پوش ای ملک العرش ، مرادش بده وز خطر چشم بدش دار گوش پنج شنبه 17/9/ 84 ساعت : 15 ميدان جماران ويژه برادران جمعه 18 /9/ 84 ساعت 6:30ميدان جماران ويژه خواهران نوع برنامه : كوهنوردي سنگ نوردي ( تست و آمادگي جهت صعودهاي زمستاني به هزار كرمان- دماوند - تفتان) يه بار نشد من برسم به آرزوهاي محال يه خاطره مونده برام با يك سبدميوه كال
چيدن كوله ، دعاي كميل و التماس ِ بي جواب! و حس خوبي واسه داشتن يه جمعه پر از هيجان. 10 تاخانوم بوديم با سرپرست - مربي تيم و يكي از آقايون . واسه اينكه پياده روي خسته كننده جماران تا بند دره رو دو در كنيم سوار ماشين اداره راه و ترابري شديم ( هواي سرد و عقب ماشين تو فكر كن! ) مسير دره دزگ رو انتخاب كرديم تا به يه ارتفاع خوب واسه سنگ نوردي رسيدم ، از مسير يه آبشار كه ظاهراً يا زياد آب ازش رد نشده بود و يا اينكه در اثر برف سال گذشته از سائيده گيش كم شده بود و اونقده زبر و خشن بود كه گيره واسه صعود داشته باشه ، بالا رفتيم . طي مسير از شيطنت و شلوغي آقايون خبري نبود ، ديگه هيشكي احساس خوش صدايي نمي كرد. گروه ساكت و آروم به صعود ادامه مي داد و هراس سقوط و هيجان فتح اين ارتفاع كوچيك اما تازه دل بچه ها رو به تاب تاب انداخته بود. ساعت حدود 9:30 به كمپ رسيديم ، حوالي كمپ آدماي زيادي بودن ، برو بچ هيات كوهنوردي ، دو ميداني و گروه كوهنوردي مهر . ما خانوما واسه خوردن صبحانه رفتيم داخل كمپ . ( از اونجايي كه آقايون تيم نبودن همه گي مجبور شديم صبحانه مونو به زور تا تهش بخوريم!) از دره دزگ پائين آمديم ، گاهگاهي يه كشاورز به چشم ميامد كه داشت توي زمينش كار مي كرد ، روستاي دزگ و كوچه باغهاي سر راه پر بود از برگاي زرد و نارنجي پائيزي . يه مسير كاملاً رويايي. با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت با هر چه رود راه تو را می توان سرود بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را با دستهای روشن تو می توان گشود z سخاوت: شادی در دادن و پذیرفتن نیست . فقط در دَهش است. عشق در پی نفع خویش نیست ، خودش را نمی خواهد . عشق حتی به دنبال کوچک ترین داشته خویش نیست . عشق چنان عمیق است که عاشق هر پاداشی را نادیده می گیرد. .... آیا در زندگی چیزهای عظیمی می جویی؟ در جست و جوی آن نباش ! چون در چیزها عظمتی نیست . چیزها نمی توانند بزرگ تر از خودشان باشند . تنها عظمت موجود تسلیم از راه ِ عشق است. بار عشق رنج آور نیست .بار تنها شیوه شما برای زیستن است . و مطمئنم که آسان ترین شیوه زیستن نیز هست ، چرا که عشق در جست و جوی پاداش نیست ، می تواند هر لحظه از هستی اش را با نور خودش لبریز کند. کسی که در پی ِ شادی است ، باید برخورد خود با زندگی را در گرو عشق بگذارد. دیگر هیچ چیز مهم نیست. منبع: عطیه برتر : پائولو کوئیلو آبی اهل ِخرداد15/09/84 شنبه 12 آذر1384 :: 12:13 بعد از ظهر :: نويسنده : ترگل
جمعه ۱۱/۹/۸۴
۶:۳۰صبح جماران- برگشت ۱۵ بعد اظهر مسیر: علم چه من که نرفتم واسه اینکه حسش نبود هر چند می دونستم کوه آرومم می کنه ای دل جهان به کام تو شد شد نشد نشد دولت اگر غلام تو شد شد نشد نشد اين دختر زمانه که هر دم به دامني ست يکدم اگر به کام تو شد شد نشد نشد اين سکه ي بزرگي و اقبال و سروري يک روزهم به نام تو شد شد نشد نشد چون کار روزگار به تقدير يا قضاست تقدير بر مرام تو شد شد نشد نشد روز ازل چو قسمت هر چيز کرده اند عيشي اگر سهام تو شد شد نشد نشد چون بايد عاقبت بنهي خانه را به غير آباده کاخ و بام تو شد شد نشد نشد زان مي که تر کنند دماغي به روز غم يک قطره گر به جام تو شد شد نشد نشد دامي به شاهراه مرادي بگستران اين صيد اگر به دام تو شد شد نشد نشد يک دم غنيمت است بنوشان و مي بنوش صبح اميد شام تو شد شد نشد نشد در درگه ملک چو غلامان بزي حکيم بر حضرتش مقام تو شد شد نشد نشد. ميرزا علي نقي خان حکيم الممالک متخلص به حکيم عمر غصه هاتون كوتاه باد
پنجشنبه 10 آذر1384 :: 11:33 قبل از ظهر :: نويسنده : ترگل
یادمن باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد راهی نروم که بیراه باشد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد یادمن باشدکه روز روزگار خوش است تنها این دل ماست که دل نیست دلم میخواست مطلب قبلی رو کامل کنم ، امایه جوارایی دیروز کیش که کمه مات مهربونیای خدا شدم که نگو !خداست دیگه خودش می بره خودش میدوزه ،فرصت هم بهت نمی ده زیاد نمی دونم چی باید بنویسم ........ بی خیال عشق چيست ؟ عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است توانائی عشق ورزيدن ندارد. عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جان هاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند.
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است .زنده یاد احمد شاملو ( avayeazad.com) مگذار كه ياد مارا طعم تلخ اين حقيقت ببرد اين حقيقت است كه از دل برود هر آن كه از ديده رود نمي خواي اما ميشه!!!!!!!!!! هميشه اولش با يه خود درگيري شروع ميشه يه جنگ بعضاً طولاني و طاقت فرسا . تازه خيلي كه متعهد باشي يه مدتي مي جنگي ، تلاش مي كني اما آخرش همينه : از يادت مي ره ! يه روز چشماتو وا مي كني مي بيني دور و برت پر شدن از آدماي جديد، متفاوت . حتي ديگه توي تاريكترين كوچه پس كوچه ها دلت هم اثري از شيريني گذشته نيست همه چي فراموشت شده........ سعي كن بپذيري كه اين دست اراده آدمي نيست دل و ديده با هم رفيق تر از عقل وديده اند! دل اگه بخواد ديده زيبا مي بينه ديده اگه بپسنده دل قبول مي كنه ! طفلكي عقل آدمي كه واسه بازنده نبودن بايد بي گدار به آب بزنه كاري بكنه كه نبايد ،حرفي بزنه كه جاش نبوده ،فقط واسه اينكه بازنده ميدون نباشه . من مي گم زمان خودش يه حلاله ،يه جور راه حل كه نبايد نديد گرفته بشه زمان يه فرصت واسه تجديد ، واسه سنجش ، واسه خوب فكر كردنه ، خوب ديدن. اما اگه طولاني بشه اگه دچار يه بي تفاوتي بشي اونوقته كه مي بازي . بايد بدوني بعضي تيمها همون اول بازي ضربه نهايي رو مي زنن و بعضي هم صبر مي كنن دقيقه 90 كه ديگه هيچ كاري نتوني بكني ضربه رو مي زنن. كج دار و مريض عمل كردن هم يه راه حل ديگه است يه ترفند فرسايشي اما رو به جلو . آخرش اينكه نبايد منتظر بموني داور پرچم آفسايد رو بياره بالا؛ جلو دروازه كه رسيدي ؛تك به تك شدي ضربه رو بزن حالا يا پذيرفته مي شه يا نه، خوبيش اينه كه ديگه افسوس نمي خوري . ته تهش اگه نمي خواي بازنده اتحاد دل و ديده باشي: كمي جرات ، كمي اعتماد به نفس ، كمي تحمل واسه شنيدن هر جوابي. ادامه دارد......... یکشنبه 6 آذر1384 :: 11:14 قبل از ظهر :: نويسنده : ترگل
كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها............. جمعه 4/9/84 ساعت 7 _ منتظر عمو اين هفته سه تا كوهپيمائي عمومي بود ؛ ولي تنهائي كه نمي شد بري ؛ هيچ كدومشون راضي به اومدن نبودن ، منم لج كردم گفتم خودم تنهائي مي رم به درك . ! اما يه هويي برنامه عوض شد! قرار شد با عموم اينا بريم . يك گروه كوچيك چهار نفري بوديم كه زديم به ارتفاعات چهارده . از اونجائي كه زمستون بود آب بازي صفا نداشت و ما هم تجهيزات فني نداشتيم قرار شد به جاي سنگ نوردي و آبشار نوردي كوهنوردي كنيم . اونقده رفتيم كه ديگه هيشكي نبود ........ جمعه خوبي بود جاي خيلي ها ( اونايي كه تو حريم خانوادگي آدمي راه دارن ) خالي بود. اميدوارم شما هم جمعه خوبي داشته بوده باشين. عشق رو نقطه جوش و نمی خوام yظرافت : عشق اطوار ناپسندیده ندارد. پنجمین عنصر چیزی است که می تواند در رنگین کمان عشق بی فایده بنماید: ظرافت. این حقیقت ندارد : ظرافت عشق تجلی یافته در چیزهای کوچک است. عشق نمی تواند خشن یا ناسازگار باشد، نمی تواند رفتار نادرست داشته باشد. شاید پرحیا ترین آدم ِ جهان باشید ، هیچ آماده رویایی با دیگران نباشید ، اما اگر اندکی عشق در قلب تان باشد، همواره درست عمل خواهید کرد. کسی که عشق در قلب داشته باشد، نمی تواند رفتار ِ زمخت داشته باشد ، کسانی که تنها افاده دروغین دارند، دستخوش احساسات ِ خویش اند و نمی توانند عشق بورزند. منبع: عطیه برتر : پائولو کوئیلو آبی اهل ِخرداد۲/0۹/84 سه شنبه 1 آذر1384 :: 6:27 بعد از ظهر :: نويسنده : ترگل
۸ صبح جمعه ۲۷/۸/۸۴
میدان جماران - بند دره نوع برنامه : آموزشی بشکن دل واسه شکستنه اما فقط بدون این دفعه نوبت منه حالا شما قضاوت کنید ؟ خودت برنامه رو هماهنگ کنی . خودت به بقیه تلفنی خبر بدی . بچه ها رو سر جمع کنی ! اونوقت بیای ببینی گذاشتن رو رفتن بدون تو!!!!!!! شما باشین چی کار می کنید؟ |
||