|
درباره وبلاگ ![]() من چله نشين بن ِ چاهم چندی... غافل ز من اين قافله ها در گذرند رفتند و دگر مسافر مصر نماند! يارب! که اگر نباشد آن واسط فيض هر رفته به چاهی به عزیزی نرسد! موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها |
قله نشین
یکی میگفت اگه آخرش نشه؟ حتی این خیال زشتو نمیخوام !
لالا لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم آدمی خوب می نویسه یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده است یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه وقتی خیلی ناامیدی و یه هویی یه دری باز می شه یه نور یه روشنی پیداش می شه آدمی سریه دوراهی قرار می گیره : برم ؟ یا که بمونم ؟ تا حالا به دوباره دل سپردن ، دوباره مشق عشق نوشتن ، عاشقی از سرگرفتن فکر کردین ؟! _ بد ِ آدمی همش خودشو متهم کنه ، یه بار هم که شده به خودت رحم کن به خودت فکر کن به دلت ............. _ اگه این دفعه هم مثل اون بار بازنده من باشم ،اگه این بار هم اشتباهی ؛ بیراهه رو انتخاب کرده باشم چی .......... دو راهیه عجیبیه یا باید بمونی و تمام بشی و یا اینکه بری : حالا چه درست چه نادرست ! _ می گن شکست پیش درآمد پیروزیه ، می گن تا زمین نخوری دویدن که هیچ راه رفتن معمولی رو هم یاد نمی گیری ......... _ آدم عاقل که از یه سوراخ دوبار گزیده نمی شه ، آزموده را آزمودن خطاست ........... گاهی هم می شه که تو هیچ نباختی تازه دست برنده هم پیش توئه ، ولی می بینی دلت دو تیکه شده دو جا هستی ؛ اونوقتکه که کلافه گی و سردرگمی به سراغت میاد و تو دوباره سر یه دو راهی قرار می گیری و اینبار انتخاب سخت تر می شه ! _ می شه دلتو کنار بذاری و با عقلت یه تصمیم درست بگیری _ ولی نمی شه که دل طرف مقابل رو کنار گذاشت که ! با دل اون چه می کنی ؟ سرسخت و راسخ و سنگدل که باشی ، به خودت تنها به خودت فکر می کنی ، راهتو انتخاب می کنی و طی مسیر می کنی تا هر جا که دست تلافی ِ زمونه اجازه بده ! اما نازکدل و کمی منطقی و مهربون که باشی ؛ باز دوباره سر یه دوراهی قرار می گیری ! عجیب تر و مشکل تر _ دل کدوم یکی ؟ ! _ همش که تقصیر تو نبوده علاقه همیشه یه رابطه دو نفره است .......... خدا و ليلی و شيطان ... خدا گفت : ليلي يک ماجرا است . ماجرايی آکنده از من ، ماجرايی که بايد بسازيش . (وب لاگ ناگهان چقدر زود دیر می شود – مریم) عمر قصه هاتون کوتاه آبی اهل خرداد چهارشنبه 2 فروردین1385 :: :: نويسنده : ترگل
گلایه و گول می میرند ما ماندگاران عصر علاقه ایم نوروز که قرنهای دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد از آن رو هست که یک قرار داد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست . جشن جهان است و روز شادمانی زمین ، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادنها وسرشار از هیجان هر آغاز . نوروز این پیری که غبار قرن ها ی بسیاری بر چهره اش نشسته است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمت انجام داده است و آن زدودن پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت است و در آمیختن روح آنان با روح جانبخش طبیعت و عظیم تر پیوند نسل ها و پیمان یگانگی میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس دوران ها در میانشان حایل می گشته است و ما در نوروز ، در این میعادگاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم و امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ، ریشه در عمق فرهنگی سرشار و غنی از قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است . بر صحیفه عالم ثبت کنیم. نوروز به روایت دکتر علی شریعتی امیدوارم همه تون بر بلندای قله آرزوهاتون سجده شکر به جا بیارین . |
||