تبليغاتX
قله نشین
درباره وبلاگ

من چله نشين بن ِ چاهم چندی...

غافل ز من اين قافله ها در گذرند

رفتند و دگر مسافر مصر نماند!

يارب!

که اگر نباشد آن واسط فيض

هر رفته به چاهی به عزیزی نرسد!
نويسندگان

قله نشین
یکی میگفت اگه آخرش نشه؟ حتی این خیال زشتو نمیخوام !
پنجشنبه 31 مرداد1387 :: 7:55 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

1.       مستانه  (1و2و3و4و5)

2.       شراره مامانی بردیا   (2و3و4و5و6)

3.       اقلیما   (3و4و5و6و7)

4.       آرام(4و5و6و7و8)

5.       شاپرک (5و6و7و8و9)

6.       چشمک (6و7و8و9و10)

7.       سما( ۷)و قله نشین (8و9و10و11)

8.       شوکو (8و9و10و11) و سما (12)

9.       سارا (9و10و11و12و13)

10.   شب پره (10و11و12و13و14)

11.   نیلوفر (11و12و13و14و15)

12.   هدیه (12و13و14و15و16)

13.   هیئت عاشقان ثارلله (13و14و15و16و17)

14.   غزل و همکارش (14و15و16و17و18)

15.   عروسک مامانی (15و16و17و18و19)

16.   پازلی (16و17) ؛ نردبان 2(18)؛ دختر مهربون(19و20)

17.   نازنین فاطمه (17و18و19و20و21)

18.   رز سفید (18و19و20و21و22)

19. پری (19و20و21و22و23)

20. ارکیده  (20و21و22و23و24)

21.   دودا (21و22و23و24و25)

22.   آوامین(22و23و24و25و26)

23.   مامان محمود در سرزمین فراعنه (23و24و25و26و27)

24.   بانو (24و25و26و27و28)

25.   نازنین سادات (25و26و27و28و29)

26.   مریم (26و27و28و29و30)

27.    پرند نیلگون (27و28و29و۳0و۱)

28.   مریم انتظار بهار وباران (28و29و30و۱و۲)

29.    نهال (29و30)و عطیه (1و2و3)

30.  ثمین (۳۰و۱و۲و۳و۴)



سه شنبه 29 مرداد1387 :: 11:32 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

 

سلام دوست جونا صبح سه شنبه همه گی بخیر و شادی

امروز صبح از خونه ساعت 7:10 اوومدم بیرون سلانه سلانه تا خیابون معلم پیاده رفتم (حدود 45دقیقه پیاده روی )

یه کارضروری داشتم که باید انجام میشد و تازه خیلی هم به خاطر مراسم فوت بابا دیر شده بود (من از دخملی نازی که اینهمه مدت چشم به راه من بوده معذرت میخوام امیدوارم که منو ببخشه )

بعدش تخته گاز با تاکسی اومدم اداره

کام رو روشن کردم و نشستم پشت میز کار و مشغول فعالیت شدم

الانم دارم نامه یه کمیسیون رو انجام میدم که در روز شنبه 26/مرداد ماه اقدام شده و کارای بعدیش و خبردادن از نتیجه کمیسون به عهده منه (البته این کار یکی دیگه از همکارا بوده ولی چون من دلم میخواست نقشم تو اداره پر رنگتر باشه مسئولیتشو قبول کردم و این شد که گردن من افتاده همه اش )

* اینم جاهای باقی مونده خالی  ِ جدول ختم قرآن (حداقلش به چهار همسفر دیگر نیازمندیم )

 جدول حذف میگردد به علت کامل شدن و بسته شدن لیست پرواز 

جهت دیدن لیست به پست بالا مراجعه گردد

از شنبه براتون بگم که خیلی روز جالبیه

مردم استان ما رسم دارن یه روز مونده به تولد امام زمان (عج) برای اهل قبورشون خیرات کنن و همه گی از اول ماه شعبان تا روز 14 مشغول تدارکات هستن

ما هم که امسال از این قضیه مستثنی نبودیم (خدا رحمت کنه بابامو)

شنبه صبح رفتم قبرستون واای صحرای محشر؛ اصلا نمیشد که قبر کسی رو پیدا کرد ؛ ترافیک رو نگو : از خونه تا قبرستون یه ساعت طول کشید تازه من با اتوبوس رفتم

مامان اینا که ساعت 6 صبح رفتن که بتونن جای پارک پیدا کنن و چون وسایل زیاد داشتن با ماشین تا نزدیکی های قبر بابا برن

تا دمدمای ظهر اونجا بودیم و بعدش اوومدیم خونه ؛ عصر هم دوباره رفتیم قبرستون

عصری من یه سر رفتم بازار واسه خرید ، بعدش هم با شوهر خواهر و آبجی خانوم تشریف بردیم دور بزنیم

از شرکت فن آوری مهر به خوردن شربت به میمنت تولد امام مهدی دعوت شده بودیم که چون دیر رسیدیم شربت تمام شده بود و هم اووشون رو شرمنده کردیم و هم خودمان بی نصیب ماندیم

بعدش رفتیم شرکت لاوان اونجا ولی شربت داشتن و من یه لیوان کوچولو خوردم

صبح روز عید (یک شنبه)هم یه سری تا تو خیابون رفتم و گشتی زدم و تازه لباسای مشکی رو هم ازتنم فقط فقط به شادمانه تولد امام زمان در آوردم و شدم بانوی آبی پوش

عصری هم با دوتا از دوست جونام (فیروزه قشنگه واقلیما خانوم ) رفتیم پارک توحید و یه ساندویچ لیونر هم خوردیم و کمی گپ زدیم تا ساعت نه شب

بامداد دوشنبه هم من یه لیوان شیر خوردم و چند لقمه نون و عسل و نیت کردم و روزه گرفتم .

دیروز هم ظهر از اداره که اومدم کمی استراحت کردم وبعد رفتم باشگاه و چون ساعت هنوز 18:30 بود وتا افطار خیلی مونده بود تا خونه پیاده گز کردم ولی هنوزم افطار نشده بود !!!

دم در خونه با خانوم همسایه کلی گفتمان کردیم و از بابام برام گفت و حرفایی که این روزای آخری بهش زده که اینقده خودتو واسه جهاز دخترت جوش نده خودش هر چی بخواد واسه خودش میخره گفت و اینکه چون جلسه دخترش نیمه شعبان بوده و براتی اول بابا بوده اینا جلسه اشونو عقب انداختن به خاطر همدردی با ما.

و تازه وقتی فهمید من روزه ام منو به زور برد تو خونه اشون که بیا یه چائی بخور تا ثواب روزه بازکنی تو به ما برسه؛ منم رفتم اونجا یه لیوان شیر با خرما و یه لیوان چائی با شکافته و کمی نون وپنیر و گوجه خوردم وبعدش خداحافظی کردم واومدم خونه

اگه خدا بخواد اوضاع بر وفق مراد داره پیش میره (خدایا شکرت )

آبی  ِ اهل  ِ خرداد_ آرزوهاتون مستجاب



پنجشنبه 24 مرداد1387 :: 9:1 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

همسفر میخواهیم

همه اش 18 روز تا آغاز مونده

هنوز خیلی ها کوله اشونو نچیده ان و اعلام همراهی نکردن

دلم همسفر تازه میخواد

آی همسفرای تا کنون به خط شده دست یکی رو بگیرید و ثوابتونو دوبرابر کنید

تعطیلات خوش بگذره

          برای قبول همسفری به پست بالایی مراجعه شود



سه شنبه 22 مرداد1387 :: 2:16 بعد از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

ساعت دقیقا نزدیک دو بعدازظهر می باشد

و یه اتفاق عجیبی افتاده است

یه مسئله کاری

یعنی یه میلیون پول از یکی از اشناها گم شده است

یعنی که دزدیده اندش

یعنی که ما الان در شرایط بحرانی به سر می بریم

یعنی که ما الان به دعا نیاز میداریم

رفته است پاسگاه

قرار شده است به من خبر بدهند

انشالله که پیدا بشود

و تازه اش من دعا کرده ام که اگر هم پیدا نشد یه قرارداد نون وابدار دیگر بسته شود که تلافی این یکی هم در بیاید

خدا کریم است

خدا بزرگ است

خدا حکیم است

براش دعا میکنم که کارش درست بشه

یعنی الان میخوام یه صد تا صلوات نذر شهدای غریب بکنم (این نذر خیلی جاها کارساز بوده و من بهش اعتقاد دارم)

شما هم دعا بنمائید

پول کمی نیست

دوماه ادم کار بکنه یهوو یه ادم طماعی پیدا بشه و برداره ببره

زووره ولا...

آبی اهل خرداد_ دعاهاتون مستجاب



دوشنبه 21 مرداد1387 :: 1:2 بعد از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

اول نوشت :

با سلام و خسته نباشید وخیر مقدم و..... یه عالمه تعارف خوشکل و خوشمزه و بانمک

نمیدونم بلاگفا قاطی کرده ، اینترنت ما قاطی کرده و یا تغییرات ایجاد شده در سایت !!!! حالا هر چی نمیشه که جدول رو به روز کنم و همش میگه حجم زیاد می باشد واز این خزعبلات

از خودمان ای کیو سان میشویم و یه مدل دیگه طراحی کردیم و مسیر سفر داده ایم

هر کی آماده است بسم الله

 

همسفرا به خط بشید چیزی تا شروع سفر نمونده

راستی جای خالی زیاد داریم یعنی کی می تونه همسفر ما باشه ، اگه میخوای ثوابت دو برابر بشه دست یکی رو بگیرو همراهش کن

منتظر دوست جونای جدید هستم

 به پستهای بعدی مراجعه شود - جدول تکمیل شده به همراه اسامی کلیه همسفران گرامی و محترمه



یکشنبه 20 مرداد1387 :: 11:10 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

اول نوشت :

دوست جونا تا نظر شماره ده همه اونایی که قبول همسفری کردن okشده ولی فعلا نمیتونم ویرایش کنم و اما اوون ردیفایی که مونده :

 

ردیفهای : 4و12و13و15و16و17و18و19و20و22و23و24و25 

 

فکر میکنم

صبح شنبه 12/5/87 است و الان داره صدای اذون میاد

بدجور اعصابم خورده یه ویروس مزخرف افتاده به جون سرور اصل کاری و جناب رئیس اینترنت اوومده اینترنت رو قطع کرده که مبادا این ورا ویروسی بشه

خب سخته سیستم ها ویروسی بشه مث یه سرما خورده گی که می افته به جون یه خانواده و همه رو یکی یکی از پا در میاره

حالا باید صبر کنیم ببینیم کی شرکت محترم ویروس رو میکشن تا ما هم اینترنت دار بشویم بحمد الله

اونوقت هم قراره که محدودیت درست بشه و هر جایی نشه که سرک بکشیم

اووووووووووه

حسابی کلافه ام

خب ادم یه وقتایی نیاز داره استراحت کنه دوتا سایت دور بزنه دوتا مطلب بخوونه

وووووووووووووووای

تازه از همه بدتر اینه که سوکت سیم تلفنمون خراب شده و نمیشه که از خونه هم کانکت بشیم

و اینکه منم خیلی سال میشه کافی نت نرفتم و نمیدونم کجا خانومانه تره و میشه با خیالت راحت نشست دوتا وب لاگ و ای میل خوند و .....

حالا به نظر شما باید چی کار کنم

دلم گرفته

اینترنت میخوام

مسئول سرور میگه نمیشه وصل بشیم خطرداره...

حالا اسم من حسن نیست ها اسم خودش حسن " آقا"می باشد

خسته می باشم

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

این شوکو عسیس هم الان حدود یک ساعت می باشد که تلفن را قطع نموده اند که 5دقیقه دیگه میرسم بهت تلفن میکنم !!!!

سه بار بهش تلفن کردم که بجنب هی میگه الان تلفن میکنم الان تلفن میکنم ، وووووووووووووووووای

دو هفته است منتظریم که ویروس بمیره ، یه ساعته منتظر شوکو هستیم و ..... به قول شاعر

"از سر بچه گی تا ته پیری انتظار و انتظار و انتظار........."


نمیدونم لابد اینم از شانس منه دیگه قرار نیست هیچ دلخوشی یی تو زندگی داشته باشم

هر راهی واسه اروم کردن این دلم پیدا میکنم به بن بست میخوره

اصلا شاید ارامشی وجود نداشته باشه

خودم میدونم کل کل با خدا فایده ای نداره خودم میدونم هر کاری دلش بخواد میکنه ، اما خب اخه منم بنده ام دیگه ! منم خیلی چیزا دلم میخواد چرا هیچ کاری از کارای من رو روال نیست چرا مثل خیلی ها من نبایدیه زندگی عادی داشته باشم

چرا همش گره تو کارام می افته

چرا همش سنگ می افته جلو پام

اصلا هم منکر این قضیه نیستم که خدا همه رو ازمایش میکنه همه مردم مشکل دارن همه درگیر هستن

همه اینا ر و خودم میدونم نیازی نیست کسی اینجوری منو نصحیحت کنه

اصل قضیه اینجاست که دلخوشی های من کمه

همون یه ذره هم که دلخوشی دارم تا میشینم و یه گله ای میکنم و با خدا درددل میکنم همونا رو هم ازم میگیره میگه حالا ببینم میخوای چی کار بکنی !

دلم گرفته دوست دارم اینقده گریه کنم دلم واسه دامان مهربونی های خدا واسه نوازشاش تنگ شده دلم میخواد سر بذارم رو زانوش های های های گریه کنم.....



چهارشنبه 16 مرداد1387 :: 2:14 بعد از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

ووووووووای سلام سلام سلام

اینقده عجله دارم که شاید یه عالمه اشتباه توش باشه ببخشید

یه مدتی به نت دسترسی ندارم الانم یه ثانیه ای وصل شده فقط اوومدم برنامه ختم قرآن ماه رمضون رو بدم و برم

عجله کنید که جا نمونید از قافله ی همسفری ما

5 ختم به هر نیتی که دوست داشتن (اگه میشه نیت هاتونو بگین که من یه جمع آماری بگیرم ببینم چقده همه همسفرا با هم تفاهم دارن )

نفری 5 جز

از اول ماه رمضون تا اخر ماه رمضون

لطفا در صورت اعلام آمادگی فقط آدرس دسترسی به خودتونو (آدرس وب لاگ ، ای میل ،ID ) بذارید که بتونم بهتون خبر OK شدن اجزا انتخابی رو بدم

ممنوووووووووووووووون

یه راهنمایی مسیر رنگ رو ادامه بدین مسیر جزهای باید خونده شده مشخص میشه(خواهش میکنم واسه اینکه ترتیب رعایت بشه طبق مسیر رنگها جز انتخاب کنید )

مرسیییییییییییییییییییییییییییی  

 

به دلیل اینکه نمیشود جدول را به روز نمود (بلاگفا رسما قاطی کرده) جدول حذف میگردد

جهت ثبت نام به پستهای بعدی مراجعه شود 

 


یکشنبه 6 مرداد1387 :: 11:30 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

معرفی گياهان موثر در درمان چاقی

 

آلو ورا  (صبر زرد):

 به هضم و جذب غذا توسط بدن کمک می کند، همچنين خاصيت مسهل داشته و استفاده از آن به دفع مواد زائد از روده ی بزرگ کمک می نمايد.

 گندمک:

  از زمان های گذشته اين گياه به عنوان مکمل برای کمک به کاهش وزن معروف بوده است. می توانيد آنرا به صورت خام، بخار پز و يا به همراه سالاد مصرف نماييد.

  قاصدک:

 قاصدک دارای خاصيت ادرار آور می باشد، و استفاده از آن به افزايش ميزان ترشح و دفع ادرار    می انجامد. دفع آب اظافی از بدن خود موجب کمک به کاهش وزن ناشی از تجمع آب در بدن میگردد.  استفاده از اين گياه همچنين متابوليسم بدن را تحريک و افزايش می دهد و نيز اشتهای کاذب به شيرينيجات را سرکوب می نمايد.

 رازيانه:

 مصرف رازيانه، به صورت دمکرده، و يا جويدن دانه های اين گياه به کاهش اشتها بسيار کمک می کند. همچنين رازيانه به دفع چربی و مخاط از دستگاه گوارشی و روده ها کمک می نمايد.

 شنبليله: شنبليله به تجزيه ی چربی های موجود در کبد کمک می نمايد.

 چای سبز: چای سبز توانايی بدن را در سوزاندن چربی ها افزايش می دهد.

 شيرين بيان:

 اين گياه به عملکرد غدد آدرنال (فوق کليوی) و نيز به تنظيم سطح گلوکز خون کمک می نمايد. اين گياه به واسطه ی نقش خود در حفظ قند خون در حالت متعادل، به کاهش اشتهای کاذب به مواد قندی کمک می نماید.

 آناناس:

 آناناس حاوی نوعی آنزيم به نام آنزيم بروملين می باشد. آنزيم بروملين به تجزيه ی پروتيين ها و نيز چربی ها کمک فراوانی می نمايد.

فلفل قرمز:

فلفل قرمز متابوليسم را افزايش و در نتيجه به سوزاندن چربی ها توسط بدن کمک می نمايد.

زيره:

روغن زيره به کاهش وزن کمک می کند، همچنين نوشيدن عرق به دست آمده از زيره به کاهش اشتها و کاهش وزن کمک می نمايد

 زنجبيل:

زنجبيل حرارت توليد شده در بدن را افزايش می دهد. بدن برای  توليد گرمای ايجاد شده پس از مصرف زنجبيل،  نيازمند به صرف مقاديری از انرژی می باشد.

 کافيين:

در گذشته افراد دانه های قهوه را به منظور سرکوب نمودن احساس گرسنگی خود می جويدند. کافيين اشتها را کاهش و همچنين سرعت متابوليسم بدن را افزايش می دهد. کافيين همچنين يک ادرار آور به شمار می آيد و به دفع آب اظافی از بدن کمک می نمايند. 



پنجشنبه 3 مرداد1387 :: 9:56 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

 

بار خدايا،بر محمد و خاندانش درود بفرست و مرا در همه حال‏توفيق ده كه ذكر جميل تو گويم و به ستايش تو بر خيزم و سپاست‏بگزارم،تا به آنچه از مال دنيا بر من ارزانى داشته‏اى دلخوش نباشم و به‏منع تو اندوه نخورم.خوف خود شعار دلم گردان و تنم را به كارى‏برگمار كه تواش مى‏پسندى و مرا از هر چه به من روى آورد،به‏فرمانبردارى خود مشغول دار،تا چيزى كه تو را به خشم آورد به دوستى‏نگيرم و از چيزى كه رضاى تو در آن است خشم نگيرم.

 

از اوونجایی که من  خیلی خیلی دخمل حساسی هستم و کلا خیلی هم غر غرو !!! توی خونه خیلی ازم حساب می برن و حواسشون هست یه وقتی یه رفتاری نباشه که من دلگیر بشم و همیشه هم به خاطر اینکه من بچه بزرگ خونه هستم  وصد البته حساس و زود رنج همیشه بهترین ها یا اولین ها به من میرسه

خلاصه اینکه واسه خودمون در خانه اقتداری داریم ماشالله

ولی چشمتون روز بد نبینه

یه شعری داره جناب حافظ الان یادم نمیاد ولی تو این مایه ها : که تو چون اهل فکر و درایتی همین گناهت بس!!!

نمیشه که چشمامونو ببندیم و این میشود که کلهم تفاوتها در مورد جنس دخمل و پسمل رو خوب خوب می بینیم و درک می نمائیم

عارض بشم خدمتتون یه مادر بزرگی داریم که خیلی خیلی زن بافهم و کمالاتیه و خلاصه اینکه همه ازش تعریف و تمجید می نمایند و واسه خودش یه امپراطوری داره اساسی

این مادر بزرگ ما کلا طرفدار جنس پسر می باشد و از همون بچه گی من کارایی میکرد که خیلی خیلی حال ما رومیگرفت

البته اینم بگم که من هنوز و کماکان برای خودم در فامیل اقتداری میداشته باشم اساسی

کسی نمیتونه به من حرف زور بزنه

به قول پیشی اعتماد به نفسم خوبه

اون موقع ها که تازه این قوه اعتراض ما فرصت جولان پیدا کرده بود یه صبح عید خیلی خوب ؛ به اتفاق خانواده گرام رفتیم خونه مادر بزرگ عید دیدنی

یه پسر عمو دارم که متولد19خرداد 1360 هست و 18 روز از من کوچیکتره (نوه بزرگ فامیل می باشیم " ا ِِ هــِـم " ) هم انگاری از قبل سال تحویل اوونجا بوده

وقت دادن عیدی شد مادر بزرگ قرآنشو باز کرد و گفت از نوه بزرگ به کوچیک ، و اول برد جلو پسر عمو تعارف زد ، پسر عمو گفت که دختر عمو (بی همنورد) بزرگتره

مادر بزرگ هم گفت عیبی نداره تو پسری اول تو بردار بعد میدم بی همنورد

من اینقده اوون موقع دلم شکست اشک تو چشمام حلقه زد که چقده خورد شدم و غرورم جریحه دار شد

بعدنها گله امو کردم اما مادر بزرگ زیر بار نرفت

این مادر بزرگ من یه باور قدیمی مثل همه قدیمی تر های این مرز و بوم تو ذهنش هست که معتقده سر صبح و بعد سال تحویل اولین کسی که در خونه رو میزنه و میادتو خونه باید که آقا باشه (البته از نوع خوش قدمش ) و اگه خانومی باشه نباید که در رو وا کرد

حالا خدا رحمت کنه بابامو تو این جور موارد فرق نمیذاشت و اعتمادی که به من داشت به بقیه نداشت

فقط وقتی سوئیچ ماشینو به داداشم داد  و اجازه تنها رانندگی کردن رو به اوون داد ولی به من نداد کلی کفری شدم و بعد اعتراضات متوالی مجبور شد به منم بده

 

امان از این جامعه بی رحم ، امان ازاین باورهای بد ، غلط،.......

هر چی که زخم رو این دل صاب مرده است ازاین باورهاست که همه مادرای این جامعه یاد گرفتن و فکرمیکنن درسته و شده ملکه ذهنشون :" دختر باید به آستین لباسشم اعتماد نکنه ، دختر باید راست بره راست بیاد ، دختر نباید اشتباه بکنه ، دختر نباید ...... ، اما پسر اشکالی نداره ، اگه  هزار هنر بزنه بازم واسش دختر خوب هست ، بازم چون پسره همه میخوانش ، در هر خونه ای در بزنه حلوا حلواش میکنن ، پسر اگه معتاد باشه اشکال نداره ترک میکنه روبه راه میشه زنش میدن ، اگه ده تا دوست دختر داشته باشه مهم نیست بازم میتونه بره یه دختر آفتاب مهتاب ندیده از تو پستوی خونه خان جون پیدا کنه و بشه عروس خونه ......."

کلهم حق و حقوق زندگی مال آقایونه و خانوما فقط کلفت بی جیره مواجب ایشونا هستن

 

دیشب دائی بابا اومده بود خونه امون با خانومش یه سر بزنن به مادر بزرگ، سریع بلند شدن چون خسته بودن و از مغازه می آمدن وتازه خانومشون باید که شام درست میکردن

طفلی زن دائی میگه بله دیگه آقا الان میره استراحت میکنه خانوم باید تازه بره بشوره و بسابه و بروبه و آشپزی کنه بذاره جلو آقایی که استراحت کرده !

این درد تمام خانومای ایرانی ِ کارمنده ، درد تمام زنای مسلمون ایرانیه ......

ثمین جوونم موضوعی که شما مطرح کردی درد عده خیلی خیلی قلیلی از دخترای ایرانه ولی تبعیض وآزار روحی و جسمی دخترا تو خونه شامل 99% دخترای ایرانی میشه

درد یکی دوتا نیست ، این قصه سر دراز دارد.....

یا سریع الرضا _ آبی  ِ اهل ِ خرداد



چهارشنبه 2 مرداد1387 :: 1:55 بعد از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

سلام ارکیده جون

خب خوشحالیم که بالاخره هویتت مشخص شد

پس دوباره می نویسم

سرکار علیه خانوم ارکیده جووون

رفیق و همسایه یه کوچه بالاتر از خیابون بالای خونه ما

من خوبم شما خوب هستی رفیق؟

اوضاع و احوال بر وفق مراد می باشد انشالله

عارضم به خدمت شما دوست جون که ما (بی همنورد عزیز به تنهایی) صبحا از شنبه مورخ ۵مرداد ماه ۱۳۸۷ هجری شمسی قراره که ازخونه پیاده برویم اداره تا کمی شنگولانه بشویم و در امر خوش تیپی هم کمک حال ما باشد ایشالله

حالا از اونجایی که شما خوش تیپ میباشید و صد البته خوش تیپها هم به ورزش نیازمند می باشند

خواهشمند است در صورت علاقه و تمایل ساعت ۶:۳۰ به درب کوچه شرف یاب بشوید تا با هم افتان و خیزان تا اوون ورا برویم

شاد باشید و التماس دعا