
من چله نشين بن ِ چاهم چندی...
غافل ز من اين قافله ها در گذرند
رفتند و دگر مسافر مصر نماند!
يارب!
که اگر نباشد آن واسط فيض
هر رفته به چاهی به عزیزی نرسد!
جمعه 15/07/84
ساعت 14 الی 19
نوع برنامه : کوهنودری – کمپ جوزان
P من نرفتم
اگه محبوبه رو توی گلدون بذارن همه اطرافشو خار وخس بکارن
اگه دیوار بکشن دوروجودش اگه تهمت بزنن به تار وپودش
عطر محبوبه شب پشت هر دیوار سنگی راه داره گل محبوبه شب توی قلب غنچه ها پناه داره
سلام
حال واحوال ؟ با ماه رمضون چه می کنید؟
منم ای خوبم به لطف مهربونیهای همیشه خدا و نامهربونیای خلق خدا!!!!.
جمعه است ومن باز تو خونه ام .قرار ِ بروبچ افطار برن کوه منم که قول دادم دیگه............
این دفعه مسیر گدار زرده یه پیاده روی سخت اونم با دهن روزه _ پارسال تجربه کردم _ ، یک ساعتی تا اول گدار یک ساعت هم تا کمپ .
مسیر گدار جالبه یه جورایی شبیه مسیر جنوبی دماونده ، با پیاده روی کمتر و اکسیژن کافی و آب و هوای سازگار با اهل کویر.
افطار می رسن کمپ یه اتاق جمع و جور ودنج واسه رفع خسته گی . با دوتا پنجره که رو به چشمه همیشه جوشان روستای جوزان باز می شه.
یه سفره رنگارنگ افطاری پهن می شه که بعضاً به دلیل کمبود سفره از روزنامه ها استفاده می شه! . تازه همه روشنایی اونجا اونم امشب که ماهی در کارنیست پتزل و شمعه اگر که آورده باشن.
و موقع برگشتن که ستاره ها آسمونو تسخیر کردن و روبروت شهر پر از روشنایی رو می بینی که حکایت از این می کنه که چه باشی چه نباشی زندگی جریان داره بی توجه به تمام دلتنگی های تو ؛ با نیروی تازه ای که افطاری داده بهت _ تو فکر کن _ حتما ً خیلی خوب بوده . یه شب رویایی .
بازم یه تعدادی از بچه ها رفتن دماوند ( تو چی داری که اینهمه رو به طرف خودت می کشونی!؟). خدا به همراهشون.
امیدوارم به همه خوش گذشته باشه و جای مارو هم خالی کرده باشن.
مامان غوله 15/07/84
