
من چله نشين بن ِ چاهم چندی...
غافل ز من اين قافله ها در گذرند
رفتند و دگر مسافر مصر نماند!
يارب!
که اگر نباشد آن واسط فيض
هر رفته به چاهی به عزیزی نرسد!
دیروز تا ساعت 16:15 تو اداره بودم با چشمک و مشغول درست کردن یه پرونده بایکوتی بودیم که هفته پیش موضوعش توی کمیسیون مطرح شده بود و چون بررسی پرونده با من بود موندم اداره تا کمک چشمک بکنم و مرتبش کنیم و الا به من ربطی نداره هر کی باید کار خودشو انجام بده !!!
قرار شد جینگیل بیاد دنبالم که بریم خونه
رسیدم خونه نفهمیدم چطوری خودمو حاضر کردم و همش خدا خدا میکردم که یه جورایی مثل همیشه جودی دیر به سر قرار برسه و من بد قول نشم !
ساعت 17به من زنگ زد که کافه گپ بسته است و ما میریم طوس تو هم بیا اونجا ، گفتم برید ابوذر من ماشین دارم میام سوارتون میکنم که با هم باشیم
چهار راه سیلو رو رد کرده بودم به شوکو تل زدم که ببینم در چه احوال می باشند ، نزدیک بود به خاطر گفتمان با موبایل آقای پلیس مرا جریمه بنمایند!
یهو یه فکر به ذهنم خطور کرد تصمیم گرفتم برم شوکو رو ببینم و اونو هم دعوت کنم به مهمونی ! رفتم پیشش و کلی التماس کردم که تو رو خدا بیا بریم ولی گفت کار دارم و نمیشه
دیدارش منو سر کیف آورد ، خب شاید بگم تنها رفیقیه که من همه حرفامو براش میگم و خیلی کم میشه که نگفته ای بینمون بمونه و فقط مشکل ما ازدواج زود هنگام و همسرگرامیش هست و الا بیشتر از اینا بهم نزدیک میشدیم و با هم در ارتباط بودیم![]()
بالاخره بعد کلی دور زدن با ماشین و تازه یه سری هم به فروشگاه اتکا زدن ، پیتزا طوس باز شد و ما هم رفتیم نشستیم ، من چون ناهار نخورده بودم یه مینی پیتزا با دوغ سفارش دارم و جودی و طیبه هم سالاد و دلستر
تا ساعت 20:23 اونجا نشسته بودیم و بحث میکردیم ، همین که خواستیم از اونجا بیایم بیرون نارنجی رو دیدم و اونم مطمئنم منو دید ، هنوز داشتم آنالیز میکردم که با توجه به تلفن ظهرش آیا باید آشنایی بدم و سلام کنم یا نه که دیدم روشو برگردوند و انگار نه انگار که من اونجام و خودشو مشغول کرد ، منم به الهام سلام کردم و تبریک سال نو گفتم و گذاشتم اومدم بیرون
و تو دلم به خودم و حماقتم خندیدم !![]()
آخه چرا من باید اینقده ساده و مهلبون باشم !![]()
چرا من باید تصور میکردم که تلفن ظهر و گفتن حقیقت و اصل ماجرا یعنی اعلام آشتی کنون !![]()
چرا وقتی دوستای جودی بهش بد قولی کرده بودن من تصمیم گرفتم کمی از سنگینی فضا کم بکنم و با یه تیر دو نشون بزنم.فکر کردم که پیشنهاد بدم بریم دنبال نارنجی "خوب شد فکرم رو براش نگفتم !!"
بعد از اینکه از بچه ها جدا شدم اومدم خونه و یه چایی خوردم و رفتم اتاقم و اونقده چشمام سنگین بود و تنم خسته که خوابم برد تا نماز صبح
اینم از صبح بخیر همکار گرامی :
سلام.زياد صحبت خاصي ندارم علیک سلام منم حرفی ندارم![]()
.فقط
1-يادت باشه تا چيزي با چشمايي كه خدا بهت داده نديدي هيچوقت وارد معركه نشي من نه وارد معرکه شدم نه قضاوت کردم نه حرفی رو از روی یقین گفتم ، اونچیزی که من گفتم با اتفاقی که پیش اومده زمین تا آسمون فرق میکنه و فقط خدا میدونه چون عقل کل هستش
2-اگه دلت واسه دوستت مي تپه خودتو به آب و آتيش بزن تا بفهمي واقعيت چيه نه اين كه ندونسته زير پا شو خالي كني من هم دوستم رو دوست دارم و هم دلم براش می تپه و وقتی به کسی اعتماد کنم خودمو براش به آب و آتیش هم میزنم اما من نخواستم در مورد روابطشون دخالت کنم فقط هشدار دادم تا خودش پیگیر ماجرا بشه و قصد بهم زدن رابطه ای رو هم نداشتم
ضمنا خیلی هم خوب شد این اتفاق افتاد به قول شاعر "عدو شود سبب خیر " با نهایت خوش بینی میشه اینجوری پیش بینی کرد که بهم نزدیک تر بشن و اینکه تلنگر بود از این به بعد طوفان نوح هم نتونه عشقولانه اشون رو تکون بده !
3- شخصيت آدما رو تو نمي سازي كه بخوايي قضاوت كني من فقط نظرم رو گفتم و هر کسی برای زندگیش خودش تصمیم میگیره و میتونه جواب تو به من این باشه "به تو چه
" و من که از خودم حرف در کردم جایی هم واسه همچین جواب تو خالی گذاشتم ، اونقدا که تو تصور میکنی غیر منطقی نیستم ! و كسي رو به كسي ديگه نسبت بدي اونم جايي كه همه ميخونن هنوز بچه اي و.............بچه یا بزرگ یه آدمم که خدا به من هم عقل داده هم قدرت تمیز دادن هم زبونی که حرف بزنم و در ضمن اینجا رو همه نمیخونن به جز چند نفر ، اونی که هم اتاقی ِ منه که قبل نوشتن همه حرفامو میشنوه ، اونی که هم اتاقی ِ تو بوده که الان در سفر هست و مطمئنا آرشیو بخون نیست ، اونی که نیست و رفته هم مدتهاست رد پایی ازش نیست ، پس نگران نباش شما تو و همون جيمبو شخصيت هاي مشابهي داريد زوج خوبي مي شيد. من شریک زندگی مو خودم انتخاب میکنم و برای زندگی آینده ام برنامه هایی دارم ،از راهنماییت ممنونم و جواب من به تو در این مورد اینه "لازم نکرده دخالت کنی
"
4-من كه هيچوقت نمي بخشمت خدا رو نمي دونم کاری نکردم که نیاز به بخشش تو داشته باشم ، خدا هم امیدوارم توفیق توبه واسه گناههای خورد و درشت من بهم بده![]()
5-دنيا كوچيكه تلافي رفتارات مثل آينه يه روزي از جلو چشايي كه ازشون خوب استفاده نميكني ميگذره. نمیدونم در این مورد چی بگم ! اونی که تو دل تو میگذره با اونی که تو حکم خدا نوشته شده ممکنه فرق داشته باشه
5-شايد همون طور كه گفتي تو دوستي با هم اشتباه كرديم. آره خیلی هم اشتباه کردم ، تو که ضرر نکردی ، یه مدتی تو شهر غربت ساپورت میشدی بی منت![]()
6-ولي ما با هم دوست نبوديم جالبه ، پس اینهمه مدت تو با من دوست نبودی ، پس دشمن بودی و از پشت خنجر میزدی ، یعنی همه حرفایی که برات میگفتم جای دیگه ای بازگو میشده ؟اگه بوديم به خاطر يه آدم ....یه چیزی رو بدون ، من متولد خرداد ماه هستم ، یه ادم با شخصیت دوگانه ، یقینا اونچیزی که برای تو بود و با تو در موردش حرف میزدم فقط راهی بوده جهت اینکه اگر روزی روزگاری شرایط طوری رقم خورد که از هدفم دور شدم پشت سرم خالی نباشه ، یه چیزی شبیه زاپاس ![]()
7-به خاطر رفتاراي زشتت به همكار قديميم و 2 تا از دوستاي خوبم درگير شدم اصلا میدونی رفتار زشتت "دروغگویی" باعث شد که اون ذره ملاحظه و شکی که من از با تو بودن و رفتارهات بهم دست داده بود به کوهی از یقین تبدیل بشه
تو روزای با هم بودنمون تو رفتارهای ضد و نقیضی داشتی که باعث میشد من تامل کنم ، اما به حکم رفاقت سکوت میکردم تا اگه که اشتباه کرده باشم رفاقت با تو رو از دست ندم
8 -ديگه حرفي ندارم و آخرين باري هست كه به وب لاگت سر ميزنم. اومدی خوش اومدی ، رفتی هم به سلامت![]()
9-خوش باشي و موفق خوش باشي و موفق
10-خدا حافظ منم خداحافظ![]()
عجب زمونه ای شده
