تبليغاتX
قله نشین - اپیدمی
 
هزار وعده ی خوبان یکی وفا نکند ....
 
۳۲

عجب حکایت جالبی هست این وب لاگستان

میشه گفت نزدیک 70وب لاگ در گوگل ریدر من لینک هستن و من تقریبا هر زمانی که فرصت بکنم میشینم و میخونم دل نوشته های دوستان رو و قریب به یقین 90درصد دوستان هماهنگ و یک شکل می نویسند

* تو این چند هفته فقط از انتخابات و بحث های حاشیه ای گفتن

* دو روز پیش همه از لیله الرغائب نوشته بودن و آرزوهاشون والتماس دعا خواسته بودن

* و امروز همه از مرگ نابهنگام مایکل جکسون

لیله الرغائب من به آرامی و خیلی کوتاه برگزار شد چون اصلا حس نداشتم و فکرم درگیر چیزی بود که خودش میدونه و خودش

مایکل جکسون هم واسه من یاداور فقط یه جوراب فروشی ابتدای خیابان مدرس هست که خودشو کلاس شهر میدونست وبهش میگفتن مایکل جورابی

میدونم که از این ازضعف خودمه که نمیتونم زبان خارجه یاد بگیرم و هیچ وقت هم به شو ها و ترانه های کشورهای دیگه علاقه ای نداشتم چون نمیفهمیدم و وقتی نفهمی طرف چی میگی از نظر من شنیدن نداره ، خصوصا که این خارجی ها فقط جیغ جیغ میکنن و مثل ادم حرف نمیزنن!

امروز صبح یه نایلون داشتم که پر بود از خرت و پرت و لوازمی که باید به اداره ببرم صبح شنبه ، تو سرویس نشسته بودم که چشمک سوار شد ، بدون اینکه به من نگاه کنه رفت نشست صندلی جلوی من ، سلام رو لبام خشکید و هر چه منتظر شدم که برگرده و جواب سلام منو بده برنگشت ، منم گفتم اگه قراره مغرور بازی در بیاریم منم بلدم ! ، از سرویس پیاده شدیم فکر کردم مثل هر روز که برمیگرده  و به نارنجی سلام میکنه و سه تایی با هم میریم تو اداره الان هم بر میگرده اما برنگشت و سرشو انداخت پائین و رفت تو اداره ، مشغول حاضر زدن بود که بهش گفتم سلام بلد نیستی ؟ گفت تو چی بلدی؟ بعدشم غرغر کنان از پله ها رفت پائین بدون اینکه برگرده و نگاهی بکنه که من سلام بکنم و خوش و بش بکنم

در حالی که اون طعنه ی من فتح باب شوخی بود که کسی تحویل نگرفت !

وقتی داشتم سمت اتاقم میرفتم به این مسئله فکر کردم که احتمالا من هیچ جذابیتی برای اطرافیانم ندارم ! و خب ترجیها میخوام که از خیلی از این رفاقتها که فقط یه طرفه است بکشم کنار

 احساس خوبی ندارم این روزا وقتی رفتار دوستام با خودم رو آنالیز میکنم می بینم اگه من سلام نکنم کسی نمیاد به طرفم که بخواد سلام کنه ، اگه من تلفن نکنم کسی تلفن نمیکنه احوال منو بپرسه ، اگه من کامنت نذارم کسی نمیاد برام کامنت بذاره ، اگه من ای میل نزنم یقینا ای میلی ندارم ، اگه من تولد کسی رو تبریک نگم کسی به خاطرش نمیمونه که باید تولدم رو تبریک بگه ، اگه من خداحافظی نکنم کسی یادش نمیاد که ته سرویس هم کسی نشسته است که باید برگردی و بگی خدانگهدار ، اگه من صندلی کناری مو خالی نکنم کسی نمیاد بگه برو اونطرفتر که کنارت بشینم ، اگه ...........

خورشید کامنت گذاشته که اخلاقتو درست کن ! خب من دیگه باید چی کار کنم؟ من از کسی انتظار کاری که خودم براش انجام نمیدم رو ندارم ، اما اگه من واسه کسی قدمی برداشتم انتظار دارم تو شرایط مشابه اونم همین جوری برام قدم برداره

 

تقریبا معتقدم که ادما با رفتارشون به طرف مقابلشون یاد میدن که چه جوری باید باهاشون رفتار بشه

 

مثلا : وقتی می بینم کسی احساس غم و تنهایی داره و بهش تلفن میزنم و میخوام که خلوتش رو پرهیاهو کنم ، انتظار دارم اونم وقتی من غمگین و دلتنگ هستم جای خالی خیلی چیزا رو برام پر کنه

خب چشمک عزیز سر صبحی همچین زدی تو پر من که الان حسابی دمغ هستم ، در حالی که تصمیم گرفته بودم بهت پیشنهاد بدم از فردا پیاده روی و ورزش تو پارک رو شروع کنیم دومرتبه ، یادمه نارنجی میگفت این خیلی عادت بدیه که بعضی از همکارا دارن وقتی از چیزی و جایی دلخورن با بقیه بدخلقی میکنن (پوزشون پـُـلـُـت ِ )

یه فکرایی واسه فردا بعدازظهر دارم ، فعلا یواشکی هستش !!!

  نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط قله نشین  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
NS20.OURIRAN.NET NS21.OURIRAN.NET