تبليغاتX
قله نشین - اعتماد به نفس
درباره وبلاگ

من چله نشين بن ِ چاهم چندی...

غافل ز من اين قافله ها در گذرند

رفتند و دگر مسافر مصر نماند!

يارب!

که اگر نباشد آن واسط فيض

هر رفته به چاهی به عزیزی نرسد!
نويسندگان

قله نشین
یکی میگفت اگه آخرش نشه؟ حتی این خیال زشتو نمیخوام !
یکشنبه 7 تیر1388 :: 9:17 قبل از ظهر ::  نويسنده : ترگل       
۳۳

اول نوشت :

دیروز موقع پیاده شدن از سرویس برگشتم به چشمک که پشت سرم نشسته بود گفتم خداحافظ ، اصلا نگاهم هم نکرد و جوابی هم نیاد! ، اگه هورمون هاش قاطی کرده وحالش خوب نیست به من چه خب ؟! 

پنج شنبه شب که با پیشی بودم ,تو ماشین ازش پرسیدم خصوصیت خوب اخلاقی من چیه ؟ گفت اراده ات ، اینکه وقتی میخوای کاری رو بکنی اون کار رو انجام میدی ، بعدش پرسیدم خصوصیت بد اخلاقیم : گفت زود عصبانی میشی و اینکه به کسی اجازه نمیدی که بهت نزدیک بشه و ترجیح میدی بیشتر تنها باشی

تند مزاج بودنم رو خب خودم هم قبول دارم و دارم روش کار میکنم که تا بتونم حذفش کنم

اما قسمت دوم انتقاد ایشون وارد نمیباشد، به دو دلیل :

1. من اگه اجازه نمیدم کسی به من نزدیک بشه به این دلیل هست که طرف مقابلم معیارهایی که من میخوام رونداره (معیارهای واجد برای یک همسر یا معیارهای لازم برای یک دوست ) "یاد حرف پترس افتادم که گفت تو آدما رو از بالا نگاه میکنی"

2. وقتی آدما خودشون نمیخوان به زور که نمیشه اینا آورد تو پیله ی تنهایی خودت ، چرا این آدمایی که تو میگی میخوان بیان و نمیتونن کمی تلاش رو بیشتر نمیکنن ، چرا دلشون میخواد در خونه من باز باشه و هویجور هر کی دلش خواست سرشو بندازه پائین بیاد تو ، خب اولا که در بزنن ثانیا که کمی هم منت بکشن ، منم دلم میخواد کسی منتم رو بکشه ، دلم میخواد گاهی ناز بکنم ، منم دلم میخواد آدما خواهانم باشن نه که همیشه من خواهان باشم و اونا خواهنده !!!

و اما اراده :

فکر کنم مشکل و معضل بزرگ من همین اراده ی کوفتی باشد !

وقتی من اراده میکنم چیزی اتفاق بیفته و یا حرفی زده بشه ، عملی انجام بشه و غیره ، دیگه باید انجام بشه ، میشه گفت ویار داریم در این مورد

و بدترین قسمت قضیه اینجاست که من میخوام به هر قیمتی شده اون اتفاق بیفته و همه ی تلاشم رو میکنم تا طرف مقابلم رو هم متقاعد کنم تا در راستای خواسته های من قدم برداره و اونجوری که من میخوام عمل کنه

این جا ست که دوستان از اطرافم پراکنده میشن و من تنها میشم ، درسته که به هدفم میرسم اما زیاد دلچسب نخواهد بود

و صد البته اینکه این اراده ی آهنین از بنده یه آدم نفوذ ناپذیر ساخته که اطرافش یه دژ ساخته شده و هیچ کس را یارای ورود نیست و همه اطرافیان رو وادار میکنه حالا که به من نمیرسن پس راهی پیدا کنن تا منو بشکنن، یکی نیست بگه بنده خداها کمی به مختون فشار بیارین در ورودی رو پیدا کنید، سخت نیست به  خدا

یه عده هستن که این در رو پیدا کردن ،البته عرض کنم خدمتتون که یکی از هفت درب عشق رو یافت کردن و تا به الان میشه گفت اونی که از همه بیشتر تونسته بیاد هم به درب 5 رسیده و البته با کمک و راهنمایی های من داره به درب 6 میرسه

منظورم اینه که اگه در رو بزنی یقینا درب باز میشه و از اولین خوان گذشتی ، حالا تا 4-3 مرحله اول با کمک و راهنمایی های من و کوتاه امدنهام آدما نفوذ میکنن و نزدیکتر میشن ، اما به درب 5 که رسیدن دیگه محلی هست که باید خودشون تلاش کنن و همین جاست که درجا میزنن و گاها مسیرشونو کج میکنن و راه رفته رو برمیگردن ، مرحله 5 مرحله ای هست که هر کسی باید خودش از خودش نبوغ به خرج بده ، البته کمک من واسه رد شدن از اون مرحله بسته به نحوه رفتارشون تو مراحل قبل هست ، اگه تونسته باشن من رو راضی کنن یقینا خودم درب رو باز میکنم !

تا حالا هم گفتم برای یه دوسه نفری این درب رو باز کردم که خوشبختانه قدر ندونستن و دیپورت شدن

یه نکته مهم : من اگه از کسی خوشم بیاد محاله دیگه بدم بیاد و همه تلاشم رو میکنم تا شرایط طرف مقابلم طوری باشه که من بتونم باهاش کنار بیام ، و اگه هم از کسی بدم بیاد به ندرت اتفاق میفته که خوشم بیاد و تلاش طرف مقابلم میتونه امتیازهای مثبتی براش باشه ولی بدبختانه برداشت اول واسه من کماکان در صدر هست تا زمان و اتفاقاش نتیجه گیری های منو عوض کنه

 

راستی من یه خصوصیت اخلاقی خوب دارم که تغییر ناپذیره و این خودش عامل تنها بودنم هست : قدرت مدیریتی اوضاع وشرایط "در این مورد فردا توضیح خواهم داد"