تبليغاتX
قله نشین - کاملا آبکی
درباره وبلاگ

من چله نشين بن ِ چاهم چندی...

غافل ز من اين قافله ها در گذرند

رفتند و دگر مسافر مصر نماند!

يارب!

که اگر نباشد آن واسط فيض

هر رفته به چاهی به عزیزی نرسد!
نويسندگان

قله نشین
یکی میگفت اگه آخرش نشه؟ حتی این خیال زشتو نمیخوام !
پنجشنبه 11 تیر1388 :: 1:29 بعد از ظهر ::  نويسنده : ترگل       

امروز میخوام لحظه به لحظه خبر رسانی کنم :

ساعت 7:20 بدو بدو رفتم تا به سرویس رسیدم ، تو سرویس کشیدم کنار تا اگه چشمک خانوم افتخار بدن بیان کنار ما بشینن که بازم پوزشون پــُلـُت بود منم دیگه تحویل نمیگیرم و منتظرم هر وقت حال ایشون خوب شد خودش پیش قدم بشه

صفر خط تلفن داخلی من بعد مدتها که باز بود و راحت میشد با ارباب رجوعها در تماس باشیم طی یه عملیات انتحاری و مخفیانه قطع شده و دیگه باید همه اش به سانترال حواس پرت مان بسپریم که یه شماره رو بعد از 100سال بگیره

الان تو اتاق من میخوام چای بخورم و منتظرم کمی خنک بشه ، عرفان اینجاست و همش مامان مامان میکنه و آلیس هم در حال سرو کله زدن با بچه اشه

آنت داره جواب سوالهای مزخرف یه روزنامه رو میده و من اصلا حس و حالشو ندارم که جواب بدم ، باشه آخر وقت ترتیبشو میدم

شوکو بعد مدتها تل زد و کمی گفتمان کردیم و خبر رسانی کرد

راستی دیروز رفتم مانتومو پرو کردم جاتون خالی اینقده خوشمل بود ، به به من شدم 61:30و این باعث میشود بسی خرسند باشیم ، قابل توجه دوستان اینجانب زمان رفتن به تهران 16اردیبهشت 88 وزنمان 65:600 بوده است و دقیقا من 4کیلو کاهش وزن داشته ام

راستی ما امشب عروسی دعوتیم ، دوتا خونه اون طرف تر ، رو کارت عروسی مکان مراسم جشن پاتختی رو هم نوشته !

عصر هم میخوام برم باشگاه و بعدش پیاده بیام خونه و بعدترش آماده بشم واسه عروسی

شاید فردا عصر اگه ماشین باشه برم قبرستون

دیشب داشتم دل نوشته هامو نگاه میکردم ، سال 79 ، دقیقا نه سال قبل  ، آرزوهای جوانی مو ، جای اسم مخاطب نوشته هام ..... گذاشته بودم ، حالا میتونم اسم هر کی رو دلم بخواد اون تو وارد کنم و تازه به بابای هیراد پز بدم که من از n  سال قبل هم عاشق دلسوخته تو بودم "هر هر"

راستی من بچه خوبی شدم واین روزا آب زیاد میخورم امیدوام در اثر کاهش وزن صورتم خراب نشه ، تازه خیلی بیشتر امیدوارم در اثر استفاده از این لایه بردار خارجی جوشهای صورتم خوب بشه و بعدش برم کاری واسه جای لک های جوشها بکنم ، فکر کنم بخور و پاک سازی طبیعی خیلی بهتر باشه

فعلا اصل برنامه رسوندن وزنم به 55 کیلوگرم می باشد

* میگما یه بنده خدایی خیلی باید ممنون مامانش باشه ، چون بهانه کرد مامانم نمیذاره من با شما ازدواج کنم! ، آخه یادمه دو سال پیش من 59 کیلو بودم زمان خاستگاری ، که ایشون گفت وزنت الان خوبه دیگه چاق تر نشی ! البته من میدونم ایشون به خاطر چاقی مفرط ما "هر هر " نخواستن با ما مزدوج بشن "هر هر" بعدش دید اگه اینو بهانه کنه من سریع و سه سوته لاغر میشم ، نه که من خیلی بی شوهر مونده بودم میخواستم خودم بار ایشون کنم "هر هر" ، این شد که مادر گرامی شون رو بهانه کردن و گفتن نمیشه ایشون رضایت نمیده و ازدواج با رضایت خانواده ها کلی دردسر داره خوشا به حال وقتی باز خانواده پشتیبان ما نباشه....

* دل نوشته هامو که میخوندم ، توش پر از التماس به خدا بود که مثلا واسه اینکه نماز امشبم دیر وقت شده ، یا نماز صبحم قضا شده منو جریمه نکن و مجازات نکن !  ، به حال الانم که نگاه میکنم می بینم عجبا ، این روزا هر وقت دلم میخواد و حسش هست نماز از عشق و صفا میخونم مثل دیشب بعد اذون مغرب و عشاء

خب دیگه اداره تعطیل داره میشه بهتره وب لاگ آپدیت بشه ، تا شنبه احتمالاً خدا نگهدار دوستای گلم