|
درباره وبلاگ ![]() من چله نشين بن ِ چاهم چندی... غافل ز من اين قافله ها در گذرند رفتند و دگر مسافر مصر نماند! يارب! که اگر نباشد آن واسط فيض هر رفته به چاهی به عزیزی نرسد! موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها |
قله نشین
یکی میگفت اگه آخرش نشه؟ حتی این خیال زشتو نمیخوام !
پنجشنبه 11 تیر1388 :: 1:29 بعد از ظهر :: نويسنده : ترگل
3۷ امروز میخوام لحظه به لحظه خبر رسانی کنم : ساعت 7:20 بدو بدو رفتم تا به سرویس رسیدم ، تو سرویس کشیدم کنار تا اگه چشمک خانوم افتخار بدن بیان کنار ما بشینن که بازم پوزشون پــُلـُت بود منم دیگه تحویل نمیگیرم و منتظرم هر وقت حال ایشون خوب شد خودش پیش قدم بشه صفر خط تلفن داخلی من بعد مدتها که باز بود و راحت میشد با ارباب رجوعها در تماس باشیم طی یه عملیات انتحاری و مخفیانه قطع شده و دیگه باید همه اش به سانترال حواس پرت مان بسپریم که یه شماره رو بعد از 100سال بگیره الان تو اتاق من میخوام چای بخورم و منتظرم کمی خنک بشه ، عرفان اینجاست و همش مامان مامان میکنه و آلیس هم در حال سرو کله زدن با بچه اشه آنت داره جواب سوالهای مزخرف یه روزنامه رو میده و من اصلا حس و حالشو ندارم که جواب بدم ، باشه آخر وقت ترتیبشو میدم شوکو بعد مدتها تل زد و کمی گفتمان کردیم و خبر رسانی کرد راستی دیروز رفتم مانتومو پرو کردم جاتون خالی اینقده خوشمل بود ، به به من شدم 61:30و این باعث میشود بسی خرسند باشیم ، قابل توجه دوستان اینجانب زمان رفتن به تهران 16اردیبهشت 88 وزنمان 65:600 بوده است و دقیقا من 4کیلو کاهش وزن داشته ام راستی ما امشب عروسی دعوتیم ، دوتا خونه اون طرف تر ، رو کارت عروسی مکان مراسم جشن پاتختی رو هم نوشته ! عصر هم میخوام برم باشگاه و بعدش پیاده بیام خونه و بعدترش آماده بشم واسه عروسی شاید فردا عصر اگه ماشین باشه برم قبرستون دیشب داشتم دل نوشته هامو نگاه میکردم ، سال 79 ، دقیقا نه سال قبل ، آرزوهای جوانی مو ، جای اسم مخاطب نوشته هام ..... گذاشته بودم ، حالا میتونم اسم هر کی رو دلم بخواد اون تو وارد کنم و تازه به بابای هیراد پز بدم که من از n سال قبل هم عاشق دلسوخته تو بودم "هر هر" راستی من بچه خوبی شدم واین روزا آب زیاد میخورم امیدوام در اثر کاهش وزن صورتم خراب نشه ، تازه خیلی بیشتر امیدوارم در اثر استفاده از این لایه بردار خارجی جوشهای صورتم خوب بشه و بعدش برم کاری واسه جای لک های جوشها بکنم ، فکر کنم بخور و پاک سازی طبیعی خیلی بهتر باشه فعلا اصل برنامه رسوندن وزنم به 55 کیلوگرم می باشد * میگما یه بنده خدایی خیلی باید ممنون مامانش باشه ، چون بهانه کرد مامانم نمیذاره من با شما ازدواج کنم! ، آخه یادمه دو سال پیش من 59 کیلو بودم زمان خاستگاری ، که ایشون گفت وزنت الان خوبه دیگه چاق تر نشی ! البته من میدونم ایشون به خاطر چاقی مفرط ما "هر هر " نخواستن با ما مزدوج بشن "هر هر" بعدش دید اگه اینو بهانه کنه من سریع و سه سوته لاغر میشم ، نه که من خیلی بی شوهر مونده بودم میخواستم خودم بار ایشون کنم "هر هر" ، این شد که مادر گرامی شون رو بهانه کردن و گفتن نمیشه ایشون رضایت نمیده و ازدواج با رضایت خانواده ها کلی دردسر داره خوشا به حال وقتی باز خانواده پشتیبان ما نباشه.... * دل نوشته هامو که میخوندم ، توش پر از التماس به خدا بود که مثلا واسه اینکه نماز امشبم دیر وقت شده ، یا نماز صبحم قضا شده منو جریمه نکن و مجازات نکن ! ، به حال الانم که نگاه میکنم می بینم عجبا ، این روزا هر وقت دلم میخواد و حسش هست نماز از عشق و صفا میخونم مثل دیشب بعد اذون مغرب و عشاء خب دیگه اداره تعطیل داره میشه بهتره وب لاگ آپدیت بشه ، تا شنبه احتمالاً خدا نگهدار دوستای گلم |
||