هزار وعده ی خوبان یکی وفا نکند .... |
تعطیلات بسیار مفرحی بود جای اونایی که دلشون میخواست همراه باشن خالی!
صبح ساعت ۶با هایدی رفتیم تا روستای "چاریشت" یه صبحانه مشتی زدیم به رگ و کلی هم گفتمان بین راه داشتیم
ساعت ۱۲ظهر خوافیدم تا ۴:۳۰ و بعدش ناهار سنتی خوردیم "نون جوش"
کمی به اهل خانه در چیدن وسایل کمک کردم و بعدنماز لباس پوشیدم رفتم پاتختی دخمل همساده
نمیدونم چرا وقتی اونا داشتن با ترانه "انگار نه انگار - منصور" میرقصیدن من گریه ام گرفته بود!
یه سر به عمه جونم زدم و احوالشو پرسیدم آخه از ۱تیرماه ندیده بودمش و بسی دلتنگ شده بودیم ![]()
وقتی رسیدم خونه اولش طالبی و خربوزه خوردم "توبه گرگ مرگ می باشد" بعد سریال (ترمه) و بعدش هم سریال (درچشم باد) رو دیدم و آنزمان که ساعت از ۲۳بسیار گذشته بود راهی اتاق مان شدیم و پس نوشتن واگویه هایمان برای مخاطب ناشناس تصمیم گرفتیم که بخوابیم
شب بخیر عزیزان![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|