کلاته تیرو

حــد و مرزها را مداد ها کشیده اند

و من

روزی تمامشان را زیر پــا خواهم گذاشت !!

گویی انسان ها فراموش کرده اند

که مداد

ساخته دست خودشان بوده است ...



ادامه نوشته

دره شمخال-2-14 خرداد91

به نیکی بباید تن آراستن 
که نیکی نشاید ز کس خواستن 

وگر بد کنی، جز بدی ندروی
 شبی در جهان شادمان نغنوی 

نمانیم کین بوم ویران کنند
 همی غارت از شهر ایران کنند 

نخوانند بر ما کسی آفرین
 چو ویران بود بوم ایران زمین 

دریغ است ایران که ویران شود
 کنام پلنگان و شیران شود


ادامه نوشته

دره شمخال-1-14 خرداد91

حرف هاي بين من و تو كه تمام شود ؛

دنيا هم تمام مي شود؛

سكوت!

مي خواهم تمام شود .

دنيا را مي گويم ...



ادامه نوشته

دره شمخال-2-13 خرداد91

می دانی
یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی
"تـعطیــل است"
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی...



ادامه نوشته

دره شمخال-1-13 خرداد91

جاده آدمها را به هم می رساند . من دوست دارم اینجوری فکر کنم که جاده برای رسیدن ساخته شده . من دوست دارم اینجوری فکر کنم که فرقی ندارد آدم چشمهایش چه رنگی باشد و چه کسی را دوست داشته باشد و اسمش چه باشد و چه رویایی داشته باشد. فرقی ندارد که آدم از چه کسانی دور بوده یا دور شده. من دلم میخواهد اینجوری فکر کنم که جاده برای دور ماندن نیست. برای رفتن و رسیدن است که ته هر رفتن و رسیدنی رهایی است

ادامه نوشته

دره شمخال-12خرداد91

گفت دعا کنی

می آید

گفتم آنکه با دعا بیاید به نفرینی می رود

خواستی بیایی ،با دعا نیا

با دل بیا !!




ادامه نوشته

دره شمخال-11خرداد91

آدمـ هـا کـه عـوض می شونـد...
از سـلام و شـب بـخیـر گـفتـنشان

مـی شود ایـن را فـهمیـد!

از حـرف هـا و نـگاه هـا

از گـودال هـای ِ عـمیـقی کـه

بیـن ِ تــو و خـودشان می کـَـنـند

و تـویـش را پُــر از دلیـل مـی کُنـند...



ادامه نوشته

بیابونی که اصلا بیابون نبود !

عشقی که سراسر اعتماد باشد، عشق حقیقی نیست، بیشتر شبیه بیمه‌نامه است یا بدتر از آن گواهی حسن رفتار و این در نهایت به بی‌خیالی می‌انجام



ادامه نوشته