آبشار های عشاق

باران‌ که‌ می ‌زند به‌ پنجره‌،
جای‌ خالی‌ ات‌ بزرگ ‌تر می ‌شود!

آرزو می ‌کنم‌ خدا
زمستان‌ را از تقویم خود پاک‌ کند!
نمی‌ دانم‌ چه گونه‌،
این‌ فصل ‌ها را بی ‌تو تاب‌ بی ‌آورم‌!






ادامه نوشته

و عصرجمعه بارون خورده ای که ارغوان شادمانه میزد

جنگل خور

آدمها به گاه عاشقی دو دسته اند:

عده ای کفش هایشان را در می اورند پای برهنه تا لبه خواستن تو می آیند ... جلو که می آیی... از ترس خیس شدن فرار می کنند ...سر خورده عقب می نشینی ... با شوق به سمتت می دوند!...

این

ها نه به تو اعتماد می کنند نه به باور عاشقی ... نه رهایت می کنند تا بروی

نه دل می دهند به دلت تا پایشان را ببوسی دمی...و هر بار جایی میانه ی درد

و وانهادگی و انتظار رهایت می کنند...

دسته دوم انها که با عشق در آغوشت می گیرند نه به خیس شدن جامه هایشان فکر می کنند نه به احتمال غرق شدن

این ها پیام آوران امنیتند و باور دارند آنکه ارامش نمی بخشد بیگانه ی خودخواهی بیش نیست ...



ادامه نوشته

همشهری سلام