حالا بحث وقت و این حرفا نیس

بحث سر حوصله و این حرفا هم نیس

بحث سر اینه که دقیقه 90 داره میرسه و من یه عالمه کار نکرده دارم

شوما تصور کن از فردا که اول شهریور ماه هس نمیخوام برم اداره بشینم یکی دو هفته ی مونده رو خووووووووووووب استراحت کنم که بعدش حسابی سرم قراره شلوغ بشه

بعدش تصور کن کلی کار نکرده تو اداره داشتم که دلم میخواس انجام بشه البته مقصرش من نبودم من انجام دادم بقیه تکمیل نکردن و موند و میدونم برم برگردم همونجور انجام نشده باقی مونده مث خیلی پرونده های دیگه

 

حالا اول مهر هم داره میاد نه که مدرسه ای باشیم نه بلکن وقت اجاره منزل سر اومده و باید اساس کشی کنیم و منم پا به ماه مگه میشه تکون بدم خودمو!!؟؟؟

بعدش یه پروپوزال هست که سر دلمه 8ماهه همین جور داره کش میخوره به هرکی هم میگم بیاد کمک پولشو بگیره انگار نه انگار میان یه دستی میزنن پیشنهادی میدن ومیرن !!!

 

بعدش باز اول مهره و منم پول لازم واسه هزینه ثبت نام دانشگاه و ...

بعد یه وبلاگ هست که قرار بود همه خاطرات مون توش درج بشه که من با این اوضاع احوال نرسیدم بگم دوستان خوبم خوشم

 

 

از همه مهمتر دلم برای کوه و خلوت انسش تنگ شده اساسی و پای رفتمون همچین ورم کرده تو بگو بالش بادبادکی ....

 

 

انشالله بزودی برمیگردم با خبرای خوش, فقط دعا کنید پلیززززززززز