یه جورایی

یه جورایی از 5شنبه هفته پیش تا همین الان الان حس همون آدمه رو دارم که چند سال پیش داشتم

به همه چی وهمه کس مشکوکم!!!!!!!!!!!!

 

یادش بخیر عجب بلبشوئی به پا شد و باعث که من آرشیو چندین وچند ساله امو یهوئی منتقل کنم به یه مکانی که خودمم زیاد بهش دسترسی ندارم

 

 

الان هم احساس میکنم همه ی این مکانی که هستم و گوئیا قراره حالا حالا ها باشم پر از چشم و گوش و حواس پلید هست

 

 

کاش یاد میگرفتیم همه امون روزای خوش داریم لحظه های خوشتر داریم وخاطرات خوش ترتر

کاش یاد میگرفتیم دنیا همیشه یه جور برا همه نیست

یه روزی خوشی هست یه روزی ناخوشی

منم لحظه های تنهایی وغمناکی زیاد داشتم ، منم خیلی وقتا باسیلی صورتمو سرخ کردم و نذاشتم کسی بدونه درون این چهره ی همیشه به گردش و تفریح یه نغمه غم انگیز دائم درحال سرائیدنه

 

اما یادم نمیاد واسه لحظه های خوش یکی دیگه دشنه بدست باشم تا خوشی اونو هم حرومش کنم

 

اما خب گوئیا اینروزا آدمای اینجوری زیاد شدن یکی تا خرخره تو قرضه یکی تو غصه یکی تو تنهائی یکی تو گرفتاری بعدش یکی هست که حالا بعد اینهمه سال یه جورایی داره مزه خوشی رو میچشه و همه ی روزای خوش مادر شدنش رو دارن با این خبرچینی ها به فنا میدن

 

اما گوئیا یادشون رفته (هموناییی که دم به دم این آدما میدن) که من قله نشینم ویه قله نشین هیچ وقت نه اونقده پست میشه که آرزوی تلخی برای کسی بکنه و همه ی اوج نفرینش : الهی اسهال بشی دستشوئی گیرت نیاد هست و نه اونقد حقیر که به زانو در بیاد

قله نشین همیشه بر قله نشسته و همیشه با مشکلات جنگیده

 

 

پ.ن: اینو نوشتم چون اینجا رو خیلی ها که نمیخوام اما هنوز فضولن وسرک میکشن میخونن وگرنه جا واسه نوشتن قحطی نبود


 الانه جاده ی سلامت و خلوتی بعد افطار ماه رمضون وفری سنجدم آرزوست که بریم هرچی دلمون میخواد در مورد آدمایی که خودشون رو قبله ی عالم تصور میکنن صحبت کنیم و تخلیه بشیم.....

پادشاه ماهها خرداد

آقا جان همین الان بگم بحث رو اصلا ً سی.یا.سی نکنید با این بار سنگین ابداً تو این مودها نیستیم

 

اولش که با تولد من شروع میشه

وسطش با حضور آلبالوهاست و عطر یاس

آخرش هم با فصل ...(راستی ازدباج فصل چندم سناریو زندگیه آدمیه ؟؟) تموم میشه

 

خرداد یعنی شروع زندگی ...

 

اما..............

بلی میرسیم به همون مسیج کذایی و مشق الذمه بودن بعضیها

آقا ماشنیده بودیم پهلوان زنده را عشق است ، دیده بودیم هم البته ولی خب زهی خیال باطل که فک میکردیم این قضیه درمورد اینجانبه صدق نمیکند صد البته!!!

هی دلمون رودادیم گفتیم با این اوضاع احوال حداقل یکی از این خیل همنوردان راستین پیدا میشه محض رضای خدا هم که شده که چشم این فسقلی سبزنشه یه وقت دو دونه آلبالو دستش میگیره میاد میگه بفرما خانوم ارغوان بفرما هوسووونه آوردیم برای شما

ولی هی انتظار هی انتظار اما دریغ از رفع انتظار

 

این شد که تیر ماه اومد و به نیمه رسید وما رنگ آلبالوهای دره دزگ روهم ندیدیم که ندیدیم

باشد که فصل انجیرهای کوهی هم بگذرد و ما به انجیر های باغ جده اکتفا کنیم و بس