9

به نظر من گاهی هم بایدبه این فک کرد که شاید اشتباه از خودمونه ونباید تغییر مسیرداد

باید برگشت پشت سر رونگاه کرد

شاید اشتباه گام برداشتی که بن بست رسیدی شاید راه رفتن وگذشتن هم بوده

همیشه این انتخاب اشتباه نیست یا راهنمایی اشتباه

گاهی هم اشتباه از محاسبه است اشتباه ازدو دوتا چهارتاست

اشتباه از یار گیری هست

مث یه مربی که اول فصل یارگیری میکنه 22 بازیکن رو کنار هم تمرین میده ، وقتی بازی قفل میشه وقتی بازنده ای هی وهی فقط اشتباه از ارنج نیست که اگه اینجوری باشه باعوض کردن مربی میشه برنده بود

گاهی سر منشاء رو باید پالید ، اصلا ببین این 22 نفر حالا به هرطریقی کنار هم چیده بشن آیا بردنی درکار هست؟؟؟؟؟


شعر معروفی هست که میگه : دشمن دانا بلندت میکند بر زمینت میزند نادان دوست

3

مامان میگفت با داداش کوچیکه توخونه ان ، بودنش اون ساعت غروب توخونه سوال برانگیز بود ؟! حل معادله زیاد هم سخت نبود خصوصاً وقتی کنترل tv دستت باشه و فک میکرده باشی که کدوم شبکه رو بزنی و بشینی به تماشا...

دینگ دینگ

یادمان اومد استقلال محبوبمان بازی دارد و ما هم عجب استقلالی دو آتیشه ای بودیم برای خودمان زمانی که حال تاریخ مسابقه هم از یادمان برفته !!!!!!!!


مشغول تماشا بودم و سکوت خونه باعث شده بود غرق در تفکر شوم

چرا منی که زمانی حتی برد پرسپولیس انتهای جدول هم ناراحتم میکرد حال بازی 6گله اشون با مس کرمان و تثبیت صدرنشینی شون خم به ابروم نمی آره ؟!!!

آیا از درصد آبیته بودنم کم شده ؟

آیا از نبودن آرش در ترکیب استقلال نارضی هستم؟

آیا مزدوج شدنمان باعث بی خیالیم شده؟

آیا قهرمانی سال گذشته در لیگ منو راضی کرده ؟

آیا از حضور قلعه نوعی با هفتاد من باد و غرور دلگیرم ؟

وهزار تا آیا ی دیگر...


در نهایت هم به این نتیجه رسیدم همه ی اون استرس ها که برای دقه به دقه بازی استقلال هزینه کردم از جیبم رفته و فقط سلامتی مو به خطر انداخته



پ.ن: اما باز هم این دقایق پایانی من بودم که برای بردن استقلال اونم با گل سه امتیازی آرش با خدا معامله کردم


از قدیم گفتن :توبه گرگ مرگه نیشخند

2

خوشحال بودم ساعت 14:30 5شنبه آخرین آموکسی سیلین رو میخورم و حالت تهوع و دل شوره تمام !!!!!!!!

اونوقت ساعت 12:50 دکتر یه قرص دیگه داد گفت اینم حالت تهوع میاره

تازه اشم باید سه ما بخوری

دلم میخواست همه ی موهامو بکنم

خدایا کی خوردن قرصا تمام میشه ؟

کی معده ام دست از این سوسول بازیها بر میداره و میذاره یه نفس راحت بکشیم؟


پ.ن: هر چی موهای کله ام به هر نوع مواد گیاهی ئی واکنش منفی نشون میده و هی تاول میزه پوست سرم و می خاره اونوقت معده ام به هر نوع قرص حاوی مواد شیمیای واکنش منفی نشون میده و هی دل پیچه هی عق عق عق

موندم با این پارادوکس چه کنم ، شما بگید...

1


مهمونی بود

یه مهمون میگفت 10تا کارگر دارم و این حکایت هر روز صبح ماست که یه کتری کوچیک هست و منی که براشون چای صبحانه آماده میکنم

یه روزی دیدم مشغول پچ پچ هستن علت رو جویا شدیم یکی از این کارگرا به نمایندگی و نشانه اعتراض دست بلند کرد و گفت جناب صاحب کار خو چه کاریه شما هی کتری جوش میاری چای 5نفر رو میریزی بعد باز 5تا دیگه باید معطل باشند دوباره کتری جوش بیاد

یه کتری بزرگتر بخر

هنوز مشغول فک بودم که جوابش  رو چی بدم که یهو جمع 9 نفری برگشتن رو به اون یه نفرو خطاب به من نه آقا ما که راضی هستیم همین کتری خوبه کی گفته تا شما کتری بعدی رو جوش بیاری چای از دهن افتاده و .... !!!


وسط مهمونی بودیم ومن غرق در افکار خودم ...

چه دردیست در میان جمع بودن ولی درگوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون شمع بودن ولی درچشم خود آرام شکستن


تو خود بخوان ...


ماشالله چه همه نظر چه همه انتقاد تعجب


من همینجا اعلام میکنم اصلا وابدا واسه خاطر اینکه موندم عقب گلایه ای نداشتم وندارم

به دوستام هم گفتم اگه همسرم با من همراه نمی بود مثل همون گذشته ها که اگه مشکلی از لحاظ توان بدنی یا مریضی ویا... بود در برنامه شرکت نمیکردم جمعه هم شرکت نمیکردم

هیچ لزومی هم نمی بینم که بخوام بخاطر یه همچین موضوع بی ارزشی از کسی گلایه کنم ...


من همون اول صبح به جلودار اعلام کردم حالم خوب نیس هدفم بیرون اومدن ازخونه بوده هرجا نتونستم دیگه نمیام

خب آیا به نظر شما این انصاف هست که یه نفر که حالش خرابه بگه نمیام بعد به بهانه چشمه یه ساعت و خورده ای اضافه تر راه ببرنش؟ که مثلا چی رو قراره به خودش ثابت کنن که تو میتونی باحال نذارهم چندکیلومتر راه بری؟


ثانیاً من حتی آخرشب که آخر گروه هم مونده بودم گلایه ای ازکسی نداشتم

اما به نظر شما ازمن ِ مریض احوال آیا انتظار این هست که بمونم و همراهی کنم با یه همنورد خسته از صعود؟؟

آیا نمیشد کسی دیگه ای میموند باهاش؟

آیا تنها خانوم گروه من بودم؟


من اگه تواون شب بارونی همراه شدم نه واسه این بود که رفیقمه

بلکن بخاطر این بود که گفتم تنهاست انرژیش تموم شده نیاز به قوت قلب داره ،که موندنش با یه آقا تو این تاریکی کلی حرف وحدیث و ... بهمراه خواهد داشت

و اینو میدونم که اون شب اگه یه خانوم از یه گروه دیگه هم خسته وناتوان بود و نمیتونست راه بره من میموندم و باهاش می اومدم و تنهاش نمیذاشتم


ضمن اینکه من روز اولی که توکوه قدم گذاشتم مربی م به من یادداد اگه فاصله ی تو بانفر پشت سرت بیش تر از یک متر بود دلیل بر اشتباه توئه نه ضعف اون

بهم یاددادن جلودار وعقب دار فاصله اشون باید طور ی باشه که ته تیم سر تیم رو میدیده باشه

بهم یاددادن هرچند قدم یه بار برگردی پشت سرت رونگاه کنی ببینی نفر پشت سرت در چه اوضاع احوالیه

بهم یاددادن از کسی که جلودار هست نباید جلو بزنم

بهم یاددادن سرپرست برنامه هرچی گفت باید مطیع باشم و هر مسیر که گفت باید برم

بهم یاددادن سرقدمم با قدم ضعیفترین عضو گروه هماهنگ باشه

بهم یادادن ...



فقط دلم میخواست تو این شرایط جسمی سر ِ کار نمیذاشتین منو ، تضعیف روحیه برای بقیه شاید مصداق داشته باشه ولی من تو اون شرایط نباید همچین رفتاری با من میشد ...


انشالله همیشه همه بر فراز قله ها باشید پرچم گروه رو نصب کنید و هی وهی و هی تکرار بشه که صعود کردین که فتح قله کردین که .....


به نظر من اصل اول کوهنوردی همنوردی هست و لاغیر

گفتم که به نظر منساکت


قله قوچ 92/9/1

باران ببارد و تو کسی را دوست داشته باشی.

در چنین مواقعی ابدا سرد باشد و خیس!




ادامه نوشته