23
اینکه امروز ودیروزی که همه دارند از مرگ یه همنورد قلم فرسایی میکنند من بیام ازحال خوش یه بار صعود چیزی بگم بسیار بسیار عجیبه !!!!
اما همچین دلم لک زده واسه یه بربام شهرم ایستادن (بیخیالش که سرد باشه یا گرم باشه، برفی باشه یا بارونی باشه ، سوز باد می اومده باشه یا نیش آفتاب)
بربام شهرم ایستاده باشم و چیزی رو اون بالا حس کنم
باز هم بگم مهم نیس ته ته درد باشه یا ته ته عشق باشه
هرچی که باشه ته ته تهش باشه
خو چیه مثلا ً 30سال دیگه برا نوه ات تعریف کنی فلان روز سر قله همین که از اینجا پیداست (وقتی توتراس هستیم) من اون بالا بودم شال سرم آبی بود بند کفشم آبی بود مانتو م آبی بود شلوارم آبی بود تازه اشم گل سرم هم آبی بود، بعد خیس خیس عرق ،گرم گرم چشمامو بستم دورخودم چرخیدم و هوا روبغل کردم و همه ی لذت رو یه تنه به آغوش کشیدم
بعد نوهه بگه با هوا عشقبازی !!!
مادرجون واقعاً ارتفاع زدگی هم بیماریه عجیبه 
ببینم نباشیم واین آرزو رو به گور ببریم ، بس هی تند تند بردنمون بالا باد می اومد سرد بود بارون بود تاریک میشد دیر میشد سایه نبود ... برگشتیم و لذت رو قله از ته ته دل ایستادن رو نچشیدیم
کجاست بام بلندی؟